خاکبازی

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

خاکبازی
طبقه بندی موضوعی

قمار نکنیم

پیرامون نامه نگاری فعالین انقلابی با رهبری


بنظر هرکدام از امضا کنندگان از ظن خود موافق نامه بودند... و امضا کنندگان شامل یک طیف میشدند، پس نمیتوان با نگاهی صفر و صدی برخورد داشت. 


بعضی در کمال ناامیدی و ضدیت با شخص رهبری و عملکرد ایشان این نامه رو اتمام حجت با رهبری قلمداد کرده اند. 


و بعضی  در کمال دلسوزی برای انقلاب و نظام 


اما در هر صورت با برچسب زدن  به امضا کنندگان و تهدید کردن و...  مخالفم. 


 اما نامه، 


اینکه احمدی نژاد را راهکار رسیدن به مدینه فاضله دانستن ایراد هست،  چون ایشان ۸ سال در مسئولیت کار بوده و با اینکه کارهای زیادی انجام داده ولی مدینه فاضله نشد حتی نظر مردم شاید تندتر از این هم باشد. ( بسیاری از کارهایی که انجام شده مرهون همکاری اشخاصی هست که الان دیگه با ایشان همراه نیستند و حتی اون اشخاص رو مقابل خودش میدونه. )


دوما، اینکه اشکالات رو فقط توصیف کردند ایراد دیگه ای هست. (و بنظرم نظر رهبری هم هیچوقت با این طیف همراه نیست، بنظرم رهبری میگه من خودم از شما بهتر می دونم چه معضلاتی موجود  هست، کمک کنید حل بشه نه انتزاعی و شعاری و رسانه ای(به بهانه جلب نظر مردم) بلکه عملی، در دیدار قبل از عید با ایتان گفتند شما یک طرح برای اشتغال بدید من خودم پاش وایمیسم که دولت اجرا کنه...)


یعنی بنظرم  با این راه حل های انتزاعی و کلی کار پیش نمیره وقتی راه حل در همی حد حرف بمونه فقط بر سر موجودیت نظام فعلی که باید باشه تا کانالی برای انجام همین اصلاحات باشه، قمار می کنیم. 


قماری که با توان فعلی جریان انقلابی(طیف های مختلفش از احمدی نژادی تا قالیبافی)نتیجش تا حدودی مشخصه. با توجه به توان فعلی و شرایط فشار استکبار(که موجودیت گفتمان انقلاب و بروندادش جمهوری اسلامیِ حتی پر معضل را نشانه رفته) بنظر راهبرد رهبری مناسبتر است «اصلاح محتاتانه و در فرصت مناسب»


کما اینکه در سخنرانی بجنورد که فضا پایدارتر بود دم از اصلاح زده شد.  


ببینید کمی واقع بین باشیم، ما سالهاست که در اصلاح سازکار تنظیم بازار تخم مرغ مانده ایم... 


حال در این شرایط ناپایدار چرا اینگونه گسل های اجتماعی و سیاسی را بازیچه کنیم و قمار کنیم. 


نه اینکه اصلا باب اصلاح بسته شود. 


نه اولویت دهیم... 


با اصلاح اقتصادی و عدالت اجتماعی شرایط را پایدار کنیم(مطالبه مردم - نقطه فشار استکبار) سپس به سراغ اصلاحات ساختاری و سیاسی و اجتماعی برویم... چندسال است رهبری علم اصلاح اقتصادی را به دست گرفته و بی مهابا نقد کرده... 


حال در این خط راهبرد منصفانه ببینید چندسال است رهبری علم اصلاح را به دست گرفته، چندسال قبل از این نامه ... 


انقلاب و اسلام که نباید چوب بی حوصله گی و تنبلی مارا بخورد. 



مردم مدیون حکومت یا حکومت مدیون مردم!

 

اگر نگاهی به تاریخ انقلاب بیاندازیم می بینیم که نقش مردم در موفقیت های انقلاب از همه پر رنگ تر بوده از پیروزی انقلاب گرفته تا (حقیقتا)معجزات جهاد سازندگی و دفاع مقدس؛ بعد از آنها نیز که جبهه فرهنگی عرصه ای جدید برای فعالیت شد، کارفرهنگی بسیج مردمی در دهه های گذشته که بواسطه همین مردمی بودن بسیار پر خیر و برکت بود، از بارزترین مصادیق این مدعا است. 

به عینه می توان گفت که این کارهای مردمی،نقشی اساسی در افزایش وجهه کارآمدی حکومت داشت. 

طی فرصت مصاحبتی که با فعالین جهاد سازندگی(اوایل انقلاب)پیش آمد، از ایشان شنیدم، یکی از مهمترین عوامل ازبین رفتن فرهنگ جهادی و کارآمدی این مولود انقلاب،جریان یافتن موضوع دیوان سالاری ونظام بودجه ریزی در جهاد بود. 

بله نظم و انضباط موضوعی حیاتی است اما گمان نکنیم که هر سازمانی سازی و دیوان سازی و ساختار سازی به کارآمدی منجر می شود. درحکومت اسلامی در کنار #کار_تخصصی و نظام سازی مهمترین عامل پیش برنده نباید فراموش شود، مردمی بودن.

باید در کنار این سازمان و نظام سازی، سازو کارهای مردمی بودن هرکدام از این نهاد ها هم تدارک دیده شود.

نکته حیاتی این است؛ تجربه سازمان های انقلابی فعلی که ادعای مردمی بودن را دارند باید مد نظر قرار گیرد، تا به مردمی بودن دکوری و ماکتی دلخوش نکنیم. 

نقش مردم را نباید به حد مقبولیت(اولیه) به عنوان بستر تشکیل حکومت اسلامی تقلیل دهیم. اگر مردم یا حکومت نخواهند، بخش کلانی از  کارهای کشور مردمی باشد، پیشبرندگی و کارآمدی حکومت دچار اختلال می شود.لذا به جرأت می توان گفت؛ باید نقش مردم را به عنوان رکن حیاتی حکومت اسلامی به موازات مشروعیت حاکمان مد نظر قرار داد.  

همانطور که عرض شد،با بررسی سوابق و تجربیات می بینیم که مردمی شدن امور باعث شده، کارآمدی نظام افزایش یابد و این منوال با ارتباطی مستقیم، مقبولیت حکومت را نیز افزایش میدهد. 



پ. ن: محسن رفیق‌دوست (وزیر سپاه در دولت میرحسین موسوی)در کتاب «برای تاریخ می‌گویم» ص407 می نویسد، طی موضوعی خدمت امام (ره)رسیده بوده و خطاب به ایشان گفته: 

سوال بنده از شما این است که صنعت، کشاورزی، تجارت باید دست دولت باشد یا مردم؟

امام گفتند: کشاورزی، مسکن، صنعت، تجارت، را به دست مردم  بدهید.  

مسکن در سوال من نبود امام آن را هم اضافه کرد. 

پرسیدم: تا چه حد باید به دست مردم بدهیم؟ فرمود: باید همه‌اش را به دست مردم بدهید. دولت نظارت کند. قانون بگذارد، هدایت بکند و کنترل کند. 

عرض کردم: ما گندم از خارج می آوریم و نود درصد سوبسید به مردم می‌دهیم، این را به بخش خصوصی بدهیم؟ امام فرمود: اگر افساد ایجاد نمی‌کند بدهید.

نمی‌دانم چه سوال دیگری کردم که امام جمله‌ای گفتند؛ فرمودند: «زندگی مردم را به دست کارمند ندهید». 

احمد آقا دیگر نگذاشت بیشتر از این بپرسم و بیرون آمدم ... .

مساله مون رو به روز کنیم

🔻جابه جایی مرزهای فکری-سیاسی در جغرافیای سیاسی کشور: در ضرورت دفاع همگانی از عدالتخواهی طیفهای مختلف🔺


🔶آرمان ذاکری؛ 

🔷دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس و ادوار انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز 

 

1-این بار به سراغ چهار دانشجوی منتسب به جنبش عدالتخواه دانشجویی آمده است، اتهام و احضار و حتما بعد هم دادگاه و محاکمه ...

به سراغ طیفی که می توان گفت از جهاتی از بقیه مظلوم تر اند، هر چند هنوز جاپاهای قدرتمندی در ساختار قدرت دارند، اما به سرعت در حال از دست دادن این جای پاها هستند، گاه فتنه گران آینده می نامندشان و گاه با خوارج مقایسه می شوند. نه می توانند خیلی صدایشان را بلند کنند که نمی خواهند اپوزیسیون باشند و نه چندان مورد حمایت صاحب قدرتان اصولگرا قرار می گیرند که علیه آنها شوریده اند. آنها رسما موی دماغ شده اند... 


2- با حرکت عرصه سیاست رسمی به سوی تهی شدن از معنا و شدت گرفتن مسئله فساد در میان نیروهای طیفهای مختلف حاضر در سیاست رسمی کشور، به تدریج شاهد جابه جا شدن برخی مرزهای سنتی فکری-سیاسی در میان نیروهای سیاسی فعال به نسبت مستقل تر در کشور هستیم. 

همنشینی عباس عبدی و احمد توکلی برای تعیین جایزه روزنامه نگار مقابله کننده با فساد، کنار هم قرار گرفتن حسین راغفر و سعید زیباکلام در دفاع از حقوق رضا شهابی، ورود جدی طیفی از دانشجویان عدالتخواه به نقد دستگاه های حکومتی و اصولگرایان و شدت گرفتن انتقادات دانشجویان منتسب به اصلاح طلبی از اصلاح طلبان حاضر در ساختار رسمی، همگی نمونه هایی از مواردی هستند که دوگانه هایی چون عدالت -ظلم و فاسد- سالم، در آنها جایگزین دوگانه هایی چون اصلاح طلب-اصولگرا یا ارزشی-سکولار شده اند. هر چند چنین مواردی همچنان در کلیت، در حاشیه قرار دارند و طیفهای مختلف به حرکتهای جریانهای فکری دیگر به دیده تردید و بی اعتمادی و احتمال همیشگی سوء استفاده می نگرند، اما «پایداری»، «صداقت» و «دوام بی چشمداشت» چنین حرکتهایی بی تردید اعتمادزا خواهد بود و می تواند جامعه ایران را به سمت مطالبه «همگانی» دست کم حدی از عدالت برای همگان سوق دهد. حدی از عدالت که در آن حقوق اولیه انسانها و برقراری عدالت در باب آنها چه رضا شهابی باشند و چه دانشجوی عدالتخواه، منهای تعلقات فکری آنها از سوی همه جریانات فکری و فعال در عرصه سیاست یا جامعه مدنی مطالبه شود. 

در این راستا مهمترین حرکتی که طلیعه آن را می توان مشاهده کرد، دفاع جریانات مختلف فکری-سیاسی، از حقوق اجتماعی-سیاسی کسانی است که به لحاظ فکری ضرورتا با آنها همسویی ندارند. در حقیقت جایگزین شدن توجه به مصادیق اجتماعی به جای مفاهیم انتزاعی در حال رخ دادن است. در راس این جایگزینی، بازیابی اهمیت عدالتخواهی است که با شدت گرفتن مسائل و معضلات اجتماعی مانند فقر و بیکاری و تضییع سیستماتیک حقوق طبقات پایین و نیروهای کار در بخشهای مختلف کشور، هر چه بیشتر خود را نشان می دهد.از همین منظر دفاع دانشجویان عدالتخواه از حقوق رضا شهابی و کارگران هپکو و ... را باید به فال نیک گرفت، همچنانکه دفاع از حقوق دانشجویان عدالتخواه را باید همگانی ساخت. امروز «اصلاح طلب» واقعی کسی است که مدافع سرسخت حقوق دانشجویان عدالتخواه و رضا شهابی باشد، همچنان که اصولگراو انقلابی واقعی کسی است که مدافع همه جانبه حقوق رضا شهابی و نرگس محمدی و علیرضا رجایی و ... باشد. فعالان مستقل نیز علی القاعده می بایست همزمان از حقوق همه این فعالان دفاع کنند.


3-حریتی که در چند سال گذشته در سخنان دانشجویان عدالتخواه دیده شده، در میان دانشجویان موسوم به «انقلابی و ارزشی» کم نظیر است. آنها تندترین انتقادات را به دستگاه ها و اشخاص مختلف طرح کرده اند. تداوم فعالیت آنها اعتماد به آنها را افزایش داده و صد البته آنها امروز هزینه حریت خود را می پردارند. هزینه ای که از سوی رسانه های رسمی چپ و راست اگر نگوییم بایکوت، دست کم با بی توجهی مواجه شده است. حریتی که می تواند از عرصه «عدالت اقتصادی» به حوزه «عدالت سیاسی» نیز بسط یابد و اینگونه تصویری متفاوت از دین و دینداری عرضه کند. 


4-در جامعه ای که بی عدالتی، فقر، فساد تبعیض در آن به شدت گسترش یافته است، نهادینه شدن «حداقلی» از عدالتخواهی برای همه فارغ از طرز فکر و قومیت و مذهب و نژاد و جنسیت، اولویتی فوری برای همه اقشار است. به همین دلیل است که مطالبه عدالت، مبارزه با فساد و دفاع از حقوق طبقات پایین، به سرعت در حال جا به جا کردن مرزهای سیاسی در ایران است. برای خیلی ها دیگر اصلاح طلب یا اصولگرا بودن چندان واجد معنا نیست. پاکدست بودن، صداقت، عدالتخواهی و ظلم ستیزی معیار است. آنان که این جابه جایی معیارها را متوجه نشوند «جامعه» را از دست خواهند داد.


🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶

و اما پی نوشت بنده درباره این مطلب خوب:

بنظر میرسد باید بجای برخی دعواهای الکی به فکر آماده کردن خودمون برای این شرایط باشیم... هم آمادگی محتوی ای و مبنایی و هم نقشه عملیاتی راه. 

چرا که این شرایط و چالش دیر یا زود بطور فراگیر تر  شروع خواهد شد... 


محمود احمدی نژاد خوب شرایط رو درک کرده و داره قدم میگذاره تو این فضا و با توجه به اینکه چنین فضایی بدیع هست،  هم احتمال خطا در طی این مسیر  زیاده ،  هم فحش خوردن که اخ، بووه، نکن نفهم و...(و اتفاقا به خاطر همین دو مساله ما توقع داریم که بیش از پیش خود را به رهبری نزدیک کند).

همونطور که قبلا نظرم رو گفتم، احمدی نژاد از کلیات قصد اصلاح داره، سرفصل هایی مثل آزادی، انسانیت، عدالت و... 

و سعید جلیلی هم (یا با برنامه یا بی برنامه) قصد داره از طریق کاربردیات مثلا بانکداری و دولت داری و...   به این فضا ورود کنه.  

یعنی هردو قصدشون  «فراگیر کردن گفتمان انقلاب»(یا اصلاح وضع موجوده) اما تقریبا با دو شیوه... 


و باز متذکر میشم که این دو شیوه مکمل یکدیگر می توانند باشند، اما اگر هوشیار و با اخلاص نباشند می تونند در قالب دو رقیب سرگرم یکدیگه بشوند... 


پس بهتر به فکر مواجهه با این چالش باشیم، لااقل به عنوان یک اولویت اصلی...

#آتش_به_اختیار با گلوله مشقی

نمیدانم این بد بینی زیاد از حد هست یانه... 

اما بنظرم سیستم آدم آهنی پرور #ستادهای_فرماندهی مذکور آنقدر خوب عمل کرده باشند که کار با یک صحبت رهبری به تنهایی حل شود. 

رهبری گیر کار را از تریبون رسمی گفتند حال اینکه #فرماندهان ستادهای فرماندهی چگونه عمل کنند خدا داند... 

تجربه اندکم به من می گوید ایشان بازهم در همان اتاق های فرماندهی می نشینند و در همان سیستم مسموم آدم آهنی پرور، بیانات دیدار دانشجویی را تحلیل و برایش برنامه اجرایی تدوین می کنند. البته می دانید که در این سیستم ها برنامه ریزی هدف است نه وسیله. 

خودمانیم! چه کسی حرف ولی را بر زمین گذاشته؟! 

خیلی جالب است، می روند در دیدار رسمی از فرمانده جبهه فحش و توبیخ می شنوند و برمی گردند باز سیستم و منش خود را دنبال می کنند و به طرزی ظریف استراتژی مسموم خود را بر حرف رهبری مقدم و ارجح می دارند. 

بله درست است که برای برگرداندن روح جنبشیِ محیی و افسارگسیخته یِ از مهارهای دست ساز و عبث و محافظه کاری های بدلی، به دوره طلایی خود باید جوشش از کف و توسط خود نیروها شروع شود،  

اما تا وقتی نگاه، به این بازوان پرزور و پیشرانِِ #جنبشی (سابق و ورژن جدیدش آتش به اختیار) را به یک بازوی چرخاننده عروسک خیمه شب بازی، جهت #مهار_امنیتی تقلیل دهیم آش همین هست و کاسه هم... 

یک استخوان راه تنفس این گلو را گرفته و از روی دوستی خاله خرسه یا هرچیز دیگری حاضر نیست اجازه تنفس دهد... 


پ. ن:سوادم در حد شهر خودم هست، تهران و بقیه رو نمی دونم. 

 

مساله این است

 انتخاب های  ریاست جمهوری ۱۳۹۲،  مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۹۴ و بالاخره ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهر و روستا سال ۱۳۹۶ را در نظر بگیرید،  اکنون پس از گذشت بیش از ۳۵ سال از انقلاب می توان از جنبه ای دیگر هم به انتخابات نگریست. 


انقلاب اسلامی انجام شد تا در بستر جمهوری اسلامی، الگویی به مردم جهان ارائه گردد، که نتیجتا رای آنها را برای دولت کریمه مهدی موعود(عج)جلب نماید. 

حال ما یِ جامعه حزب اللهی مدعی امام زمان (علیه سلام)و اسلام، در خود جمهوری اسلامی ایران نتوانسته ایم مدلی ارائه دهیم تا رای مردم خودمان را جلب کنیم. 

به عنوان نمونه: 


آیا ما مدلی عملیاتی برای خوشحالی، شادمانی و آزادی با در نظر گرفتن همه طیف های جامعه ارائه کرده ایم؟ 

آیا ما مدلی عملیاتی و فراگیر برای هنر و فرهنگ و سبک زندگی اسلامی ارائه کرده ایم؟  

آیا ما مدلی برای نشان دادن اهمیت زندگی این دنیایی، در کنار حیات اخروی، عملیاتی کرده ایم؟ 

آیا ما مدلی عملیاتی برای رسیدگی به اقتصاد، معیشت ورفاه مردم در کنار پایبندی به مبانی انقلاب اسلامی ارائه کرده ایم؟ 

آیا ما مدلی... 

با پی گیری این قضیه به این نتیجه می رسیم: « مساله آنست که حتی من ِحزب اللهیِ  شیعه یِ مسلمان هم،  زندگی فردی-اجتماعی ام بر مدلِ  تشیع و اسلام ناب نیست.»

حال مردم چرا باید  الگوی ما را منتخب خود قرار دهند؟ 

ما بارها گفته ایم، مدل توسعه و پیشرفت و به زبان خودمانی کشور داری غربی نتیجه اش و مدینه فاضله اش می شود آمریکا و اروپا با اینهمه آسیب و مشکل. مردم می پرسند خوب مدل عملیاتی شما از او هم که ضعیف تر است... صد رحمت به او... ما به همان راضی تریم. «آنها بین بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند». (نفوذ و تاثیر مدرنیسم و غرب بر افکار عمومی را بیشتر نیز شاهد خواهیم بود مخصوصا با وجود کاتالیزوری که دیروز انتخاب شد.)

بنظرم اصل قضیه آنست که ما باید خود در همه ابعاد مسلم و شیعه شویم و سپس «جامعه حزب اللهی» تراز را در همه ابعاد، مذکوردر سیره و شریعت شکل دهیم تا بتوانیم آراءِ مردم را بخود جلب کنیم. 


پ. ن۱: با این اِشکال اساسی هرچه شخص نماینده را تغییر دهیم (هر شخصی )تاثیر چندانی در این وضع نخواهد داشت.(ضمن احترام به تحلیل رای و تحلیل انصراف یا عدم انصراف و... به نظرم با در نظر گرفتن سالها گذشت زمان، ایراد اساسی تر است)حال فرض کنید خدا رحمی کرد، تفضلی عنایت کرد؛  کسی از ما روی کار آمد، باز این اشکال اساسی در اولویت است و ما صرفا باید از آن فرصت برای حل مسأله ی موصوف کمک بگیریم.ورود یک شخص حزب اللهی بخودیِ خود، مشکلی را حل نخواهد کرد که ما پس از انتخاب فلانی برویم مرخصی.

پ. ن۲:  تازه بعد از سه دهه در بعضی جاها شاهدیم که در راهِ، حل این مسأله،  کورسوهایی در حال نمایان شدن است، پس نشدنی نیست.   

پ. ن۳: شاید ایرادی نسبت به این متن مطرح شود که این تحلیل درباره شهر های بزرگ صادق است، در این خصوص متذکر می گردد که بنا به چند دلیل این تحلیل فراگیر است یا لااقل در حال فراگیر شدن است؛ اول آنکه طبقه متوسط به عنوان کنشگر اصلی مسیر توسعه سیاسی و اقتصادی، در جامعه رو به گسترش است حتی در شهر های کوچک، دوم آنکه رسانه ها(مخصوصا شبکه های اجتماعی) دائما در حال بسط این تفکر هستند و نفوذ این رسانه ها حتی در شهرهای کوچک و روستا ها، امری غیرقابل کتمان است و سوم آنکه روند مهاجرت از روستا به شهر ها را مورد تامل قرار دهید. (جوامع کوچک با تفکر سنتی با سرعت در حال فروپاشی هستند. )

برادر بجای رفتن به لاک دفاعی، حمله کن


محمود احمدی نژاد در نشست خبری خود گفته: 

🔹«حاکمیت مطلق از آن خدا است.

🔹هیچ کس نمی‌تواند این حق را از ملت سلب کند.

🔹با تاکید مجدد، هیچ مقامی حق ندارد آزادی را سلب کند.»


تو گروه ها تعدادی اصلاح طلب #دلواپس_ولایتمداری رو میدیدم که به طعنه میگفتن خطاب احمدی نژاد به روحانی بوده حتما...و بعد جدی ازشون می پرسیدم می گفتن خطاب به رهبری بوده و جالب بود می گفتن این بده.منم بهشون میگفتم شما که عمری دم از آزادی و اینجور چیزا میزدین حالا تا احمدی نژاد گفت اخ شد. این کلمات فقط باید از دهان محمد خاتمی بیرون بیاید تا شما غش و ضعف کنید. این که شد همان #فاشیسم. 



←احمدی نژاد چون تنها رقیب گفتمانی خود را در میان افکار عمومی اصلاح طلبی (یا شبه روشنفکری)می داند (چراکه معتقد است اصولگرایی دیگر از دور خارج شده) با دم زدن از آزادی وانسان دوستی و ملی گرایی و... (که هر کدام شمه ای زمینه مذهبی و اسلامی نیز دارد)،  استراتژی #مصادره_به_مطلوب یا #خالی_کردن_دست_رقیب را در پیش گرفته. اصلاح طلب ها هم سعی دارند با گرفتن ژست #دلواپس_ولایتمداری  این بازی او را حتی با بکار گیری خود ارزشی ها بسوزاند.

حالا باید خطاب به رفقای ارزشی و حزب اللهی گفت چرا درگیر بازی اصلاح طلب ها می شوید، 

خودتان را کنار بکشید و از بازی احمدی نژاد با آنها لذت ببرید. حتی بپرید وسط دعوا نرخ تعیین کنید و روحیه دیکتاتور منشانه برخی از این اصلاح طلبان را برملا کنید. اصلاح طلبانی که عمری،  جوانان دانشجو و حتی برخی آزادی خواهان و عدالتخواهان حقیقی را با سر دست گرفتن مفاهیمی همچون: «آزادی»، «آزادی اندیشه و بیان»، «اجرای قانون اساسی»، «انسان دوستی»، «برابری»، «عدالتخواهی» و... مصادره کردند.


پ. ن: این مطلب به معنای قبول داشتن صد در صدی و صفر و یکی استراتژی مصادره به مطلوب یا... احمدی نژاد و تیمش نیست. اتفاقا اول میخاستم نکاتی پیرامون آسیب شناسی آن استراتژی بنویسم ولی نیاز بود اول نکات فوق، ذکر شود. ان شاالله در فرصت و مجال بعدی به آن موضوع هم پرداخته می شود. 

 

چرا وبلاگ


بنظرم دلایل مختلفی داره که بعضی از رفقایی که اتفاقا قبلا نظراتشون رو لااقل تو وبلاگشون می گفتند و امروز نظراتشون رو در قالب نوشته های منسجم نمیبینیم، 

 ولی یکی از اون دلایل نداشتن یک پایگاه داده مثل وبلاگ شخصی، یعنی وقتی به هر دلیلی رغبتی به ایجاد کانال، اکانت اینستا و... که پروفایل محور هست (یعنی صفحه شخصی و گفتار ها و نظرات شخصی توش می مونه نه گروه محور )وجود نداره طبیعتا بستری هم برای (و شاید اراده ای هم )برای نوشتن یک مطلب منسجم درباره نظر شخصیش درباره موضوعات مختلف و روز وجود نخواهد داشت... 

شاید کسی مرتب به وبلاگ ها سرکشی نکنه، ولی میشه از اون به عنوان پایگاه و پروفایلت استفاده کنی و نظراتت رو اونجا آپلود کنی و بعد تو فضاهای گروه محور بازنشر کنی... 

اتفاقا اینجوری میشه سیر تحلیل اشخاص رو هم دید یعنی مثلا فلانی سال ۸۷ فلان نظر و تحلیل را داشت که در وبلاگ موجوده و امروز سال ۹۵ این نظر رو... و این آرشیو جالبه

بفرمایید وبلاگ

امروز بواسطه یک تلنگر کشیده شدم به وبلاگ های رفقا... 
مثل اینکه به یک روستای خالی از سکنه وارد شده باشی یا بهتر بگم یه دفعه ای اتفاقی وارد انباری پر از وسایل قدیمی بشی، قشنگ گرد و خاک روی بیت های وبلاگ ها رو حس می کردم... 
تاریخ آخرین پست ها متفاوت بود اما اکثرا مشخص بود که آخرین پست ها معمولا برای اواخر ۹۱ بود اما تک و توک وبلاگها هم بودند که سالهای ۹۳،  ۹۴و حتی بعضی ۹۵ هم مطلب داشتند... 
راستی امروز ۱۸ اسفند ۱۳۹۵ هست... خیلی از اون تاریخ ها نگذشته اما سرعت تکنولوژی بلایی سرم آورده که انگار چند سال گذشته... 
امروز عصر کانال و گروه تلگرام و پست و استوری اینستا و توییت توییتر هست... 
فردا هم عصر چیزای دیگه است...  و شاید باز من بواسطه یه تلنگر کشیده بشم  به اون تلگرام و... خاک گرفته... 
با این سرعت کجا می خوایم بریم...


پ. ن۱: همیشه وقتی میرفتم انباری یا اتاق هایی که متروک شده بودن و پر از وسایل قدیمی بود کلی از وقتم رو اونجا می گذروندم و لذت می بردم از کنکاش اون وسایلا...


پ. ن۲: از رفقای وبلاگی و فعال دیروز و ساکت امروز دعوت می کنم دوباره به وبلاگ برگردن و حرف هاشونو بزنن... 


پ. ن۳: گفتم اصل همین مطلب رو هم اول تو وبلاگم منتشر کنم تا نیتم رو با حسن فعلی همراه کنم. 

یادداشتی درهَم و بَرهم...

پرده اول

این روز ها حرف از نفوذ است...

امشب مستند "مزه مذاکره "رو دیدم...

و دیدم که خیلی وقت ها فقط حرف های آقا را تکرار کرده ایم و بس ،چه آنموقع که حرف از مبارزه با مفاسد بود ،فقط گفتیم مفاسد اقتصادی اَخ است ...یک کلام تبیین نکردیم و فقط یک کلید واژه که جهت پیگیری بود تکرار شد...

و حال پس از ۱۴سال با لکنت زبان می گوییم  دو مشکل اصلی در مفاسد "جعل اسناد کاغذی" و" تبانی و رشوه عوامل انسانی" است و راه حل "سیستمی کردن فرآیند های اجرایی سازمان" و" الکترونیک کردن تبادل اطلاعات بین سازمان ها"ست و... و شایدبازهم  رفت تا ۱۴سال دیگر...

و چه حال که او دم از "اقتصاد مقاومتی" و جلو گیری از نفوذ میزند...

اما من بازهم فقط حرف او را پاراگرافی تکرار می کنم و به خود می بالم...

چطور می شود که حرف آقا در بین حزب اللهی ها بر زمین می ماند...ما که همین ایراد را به خیلی ها می گیریم...

پس تبیین کو؟اینکه دانشجو و خصوصا حزب اللهی اش باید جوانب و جزئیات را به توده مردم بگوید چه؟

فقط گفتیم" مک دونالد دارد در ایران شعبه می زند "و چون فقط طوطی وار تکرار کردیم نتوانستیم دل مردم را بدست آوریم و بعد هم برچسب زد پیشرفت زدند تنگ پیشانی ات...چرا که نگفتی چرا؟

نگفتیم که نفوذ ِبرَند،چگونه نفوذ فرهنگ ،و نفوذ فرهنگ چگونه نفوذ در تصمیم گیری مسئولان را نشانه خواهد رفت...


و باز هم نفهمیدیم اهمیت گفتمان سازی و تبیین اقتصاد مقاومتی را ...

حتما مک دونالد باید بیاید جوانان جویای کار کشورت را با دوره آموزش کار آفرینی به خدمت فرهنگ مصرف گرایی اومانیستی درآورد تا تو به وجوب پرداختن و مطالبه و تبیین و هزار واژه قلمبه و سلمبه دیگر درباره اقتصاد مقاومتی و تولید ملّی پی ببری...

خیلی کار داریم رفیق...


پرده دوم

حال وسط این میدان جنگ و اینهمه خمپاره و ترکش در دیدار ماه رمضان به اهمیت نماز اول وقت تذکر داده می شویم...

چطور حرف از دیگران که می شود خوب باد در گلو می اندازیم...

چطور حرف از فساد های مدیران و مسئولین که می شود حسابی داد و بی داد می کنیم که اینها علاوه بر گناه فردی ،افکار عمومی را هم نسبت به اسلام و حکومت اسلامی بد بین کرده اند...آنها در جایگاه خود امتحان می شوند و تو هم در جایگاه فعلیت...

حواست باشد که دوری تو‌از معنویات و یا گناه کردنت مانع رشد تو خواهد شد ...هم معنوی ،هم تشکیلاتی،هم سیاسی اجتماعی...و این دومینو شاید به عقب افتادن رشد انقلاب اسلامی منجر شود در وسع وظیفه تو...خودت را بشناس...جایگاهت را پیدا کن...

حال به جرات می گویم که دانشجوی بچه حزب اللهی حق ندارد که در اوج قله معنویت نباشد...چرا که تو همان مسئول آینده ای...

این  معنویت  را نمی توان از آرمان خواهی و سیاسی بودن جدا کرد...به ارتباطشان فکر کن...


پرده سوم

قدرت درک و جمع این حرف ها را با هم داری ...

شاید تو ،هم موقع دیدن این مستند حس و حالی خاص را درک کنی...


1394/08/12


https://plus.google.com/100804455154672746050

نفاق های ۲۰ دقیقه ای...

نامه روحانی به رهبری واقعا شخصیت اصلی این جریان فکری را دوباره نمایان کردو بازهم حجت تمام شد که جریان نوین نفاق قصد عبور همه جانبه از ولایت مطلقه را دارد و اصلا هم دست بردار نیست و امروز در نظام جمهوری اسلامی همه کفر مقابل تمام ایمان قرار گرفته است. هرچند که نیت خود را  در لابه لای چند جمله همیشگی و صرفا لسانی اجرای اوامر رهبری پوشانده بودند.اثبات این مدعا هم آسان است چرا که به تجربه وجود دارد ـ تذکرات رهبری در این نامه مدت هاست که در بیانات ایشان تحت عنوان خطوط قرمزمداومت داشته ولی خبری از اطاعت نبوده(که متاسفانه این الفا ظ مدتی است برای ما عادی شده در دوره قبل تا دری به تخته ای می خورد روزشمار های ولایت گریزی شروع بکار میکرد ولی انگار این روزها باطری این روز شمار های ولایت گریزی هم چینی از آب در آمده).

وقتی که نماینده این جریان فکری دستور رهبری مبنی بر اخذ تعهد نامه متقن و کتبی از رییس جمهور آمریکا و اتحادیه اروپا درباره لغو کلیه تحریم ها را به  متن ضعیف و کلی صادره از سوی اتحادیه اروپا و باراک اوباما که از توقف و تعلیق مشروط سخن گفته اند حواله میدهد،مشخص است که روال همان روال قبل است می خواهند با دست و پا کردن توجیحاتی قضیه را فیصله دهند و بازهم به نحوی ناشیانه، بیست دقیقه ای شروط رهبری را هم بپیچانند...

اما این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست...،شروط اجرای برجام  در قالب نامه ای رسمی از شخص اول مملکت به رییس جمهور ابلاغ شده و طبق قانون اساسی لازم الاجرا خواهد بود. حال دیگر حجت بر حقوق دانانی که ولایت فقیه را در چارچوب قانون اساسی پذیرا هستند نیز تمام است .

باشد که هر چه می خواهند در تریبون ها تحلیل تاریخی مذاکره و اسلام رحمانی نوشخوار کنند...