خاکبازی

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

خاکبازی
طبقه بندی موضوعی

ولایت، حکومت دینی و ابتلائات روز امت

 

با مطالعه منابع غنی متفکران اسلامی به گزاره های تعیین کننده ای برخورد خواهیم کرد.
گزاره هایی همچون این موارد که «جامعه تحت حاکمیت ولایت الله می شود کارخانه انسان سازی ،یعنی اگر یک انسان بطور معمول در جامعه تحت مدیریت ولایت الله به زندگانی بپردازد بواسطه مناسبات حاکم بر جامعه عاقبت بخیری و فلاح در انتظارش خواهد بود».
برعکس جوامع تحت مدیریت ولایت طاغوت بدلیل آنکه مناسباتش نسبتی با فطرت الهی خلقت انسان ها برقرار نکرده و گاها ضد آنست،تبعا افراد جامعه و  رفتار های اجتماعی را به سمت هلاکت و نابودی سوق می دهد.
این گزاره ها بسیار با اهمیت و تعیین کننده بوده و حتی بسیاری از چالش ها بر سر همین گزاره هاست.
اما نکته قابل تامل آنست که این گزاره ها شرطی است.
یعنی جامعه به شرط اجرای مناسبات مد نظر ولایت الله به آن محصول میرسد نه به صرف یدک کشیدن عنوان.
در بعض موارد «آوانس» هایی بنا به شرایط اضطرار به جامعه اسلامی داده می شود،اما این مجوز ها نباید بصورت رویه های دایمی در حاکمیت و جامعه رسوب کنند.
اما متاسفانه شاهدیم که بعضا به علت زمین ماندن مسئله و حل نشدنش و بنا به ضرورت رتق و فتق امور دولتی، این اشتباه رخ داده و این استثنائات بصورت رویه رسوب کرده اند.
حوزه این مسائل هم وسیع است
از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و سیاست.
شاید بتوان گفت اقتصاد به واسطه ارتباط مستقیمش با کارآمدی دولت برای امت و اضطرار هایش بیشتر دچار این خطا شده است.
به عنوان نمونه؛ مفهوم و ساختار بانک و جدیدا بازار سرمایه و هزاران مفهوم وارداتی دیگر...
در شرایط غیبت،مسئولیت انطباق مناسبات جامعه با اصول و مبانی دینی(دین به معنای شریعت ماخوذه از الله) برعهده فقیهان دینی است.
فقیهان اگر نتوانند سرعت تفقه در این حوزه ها و تفسیر و تطبیق  مسائل روز امت و جامعه با مبانی و اصول اسلامی را هم آهنگ کنند و مدام به بهانه شرایط اضطرار مجوز به تداوم دنباله روی بدون تغییر یا نهایتا با ویرایش هایی جزئی از مناسبات وارداتی از تمدن مدرن غرب دهند، آیا آن گزاره کلی فوق الذکر بازهم برای جامعه پذیرفتنی است؟!
وقتی مناسبات منفعت محور و دنیا طلبیِ مادی گرایانه و... منطبق بر اومانسیم و لیبرالیسم  در جامعه ساری و جاری باشد آنوقت محصولش نیز منطبق با همان خواهد بود.

ساختار جامعه با شرط اجرای مناسبات و ملاحظات مد نظر الله، می تواند ضامن سعادت و فلاح افراد جامعه باشد و آن ادعای والای کارخانه انسان سازی را داشته باشد.

نظر فقیهان دینی در باب مفهوم بانکداری و مسائل زیر مجموعه اش همچون خلق پول و اعتبار چیست؟
نظر فقیهان در باب بورس و مسائل زیر مجموعه اش  چیست ؟
مسئله ترویج اخلاقیات سود محوری و رفاه طلبی بدون فرهنگ کار و... .
مسئله ربوی بودن یا نبودن سود های حاصله.
مساله ضرورت تولید در کشور و دوری از دلالی و سفته بازی.
مسائل مطروحه در حسابداری و مدیریت مالی این  مناسبات و ساختار ها که بعضا متاثر از موضوعات فقهی است.
«مسائل مالیاتی و انفاقات واجب ». حال که امکان شفافیت اطلاعات مالی افراد وجود دارد حاکمیت دینی باید موضوع انفاق های واجب مثل خمس و زکات را همچون مالیات سوار بر ساختار های اجرایی کند یا نه اصلا ذات اینها با یکدیگر متفاوت است؟
هرکدام از این عناوین کلی صدها مسئله و موضوع جزئی تر دارند که با مداقه بیشتر باید آنها را به «نتیجه مشخص» رساند آنهم با در نظر گرفتن تغییرات پر سرعت جوامع و مناسبات حاکم.
اما اینکه بواسطه سختی و گستردگی کار بگوییم که اصلا دین را چه به حاکمیت و جامعه پردازی،اصلا اسلام چنین ظرفیتی ندارد. قطعا ادعایی سوخته و باطل است.امام خمینی(ره) آن هنگامی که  در برابر حکومت طاغوت ادعا می کرد« اگر چند ساعت از برنامه رادیو را به ما بسپارید ما مردم و دنیا را با فرهنگ اسلامی آشنا می کنیم و مسلِم حقیقی درست می کنیم»(سخنرانی در جمع مردم قم ۱۸ شهریور ۱۳۴۳) ،اگر ضعف در ساختار های رسانه ای امروز جمهوری اسلامی را می دید این ادعا را پس می گرفت ، نه هرگز. آن عبدِ صالح ظرفیت اسلام ناب و گفتمان بالنده فقاهت شیعه را می شناخت و متناسب با آن ظرفیت با برکت، این ادعا را مطرح کرده بود و میدانست که این فاصله، مسیری طی شدنی است، لااقل تا آنجاکه زمینه ساز ظهور انسان کامل برای برداشتن قدم های اصلی ایجاد آرمانشهر باشد.

مساله دیگر آنست که تاکی باید منتظر حوزه علمیه ماند تا ببینیم چه موقع دغدغه ورود به این مسائل را پیدا میکند.
بعد از گذشت ۴۰سال هنوز دغدغه حقیقی در ایشان بوجود نیامده، فرآیند رسیدن به مدل های مطلوب به کنار دقیقا چند سال دیگر باید منتظر بود تا عالی جنابان به این دغدغه برسند.
بنظر می رسد اهمیت تفقه در این مسائل آنقدر حیاتی باشد که همچون تدوین سیاست های کلی نظام در حوزه های مختلف، با ایجاد سازوکار مشخص، گروه های فقهی را مامور مستقیم جهت پرداختن به این ابر مسائل و تهیه محصولات محتوی ای ،ساختاری و فرآیندی دقیق و منطبق بر خواسته ها گماشت نه آنکه صرفا بمانند یک کار فوق برنامه و بدون ساز و کار مشخص به مثلا حوزه علمیه یا موسسات پژوهشی خودجوش سپرده شوند.

پ.ن:شاید در باب مدل های فقاهت نیز باید ،تفقهی با نگاه به مبانی اسلامی صورت پذیرد.آیا لازم است بواسطه گسترش حوزه های مشمول و مسائل مبتلا به، فقیهان متخصص در موضوعات مختلف تربیت شوند یا مدل فعلی که یک مرجع برای موضوعات مختلف مورد رجوع است صحیح است؟
 

و چه خون دلها خورد علی...

چند ماه پیش بود در جلسه ای خدمت حاج آقا دژکام نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه شیراز بودیم .ایشان در آن جلسه مساله ای جالب را با جمع در میان گذاشتند و گفتند یکی از نقاط افتراق  نمازجمعه فعلی ما با آنچه که در سیره بوده، آنست که خطیب نماز جمعه در آن موقع همان حاکم جامعه اسلامی بوده ،لذا دست ایشان جهت انجام اقدامات لازم باز بوده. این یک امتیاز دو طرفه بود چرا که هم حاکم و مجری احکام اسلامی تریبونی جهت گفتمان سازی و آگاهی بخشی به مردم داشت و از طرفی هم خطیب دستش در اجرا و حاکمیت باز بوده و می توانسته آنچه را که به صلاح جامعه اسلامی می دانسته جامه عمل بپوشاند.
اما آیا اکنون و در این برهه هم این شرایط با همان کیفیت برای ائمه جمعه وجود دارد؟
لذا باید به مدل های رسیدن به وضعیت مطلوب البته با استفاده از همان مبانی اصیل اسلامی و  سیره  ائمه فکر کرد،تفقه کرد.این یک مساله مهم است .البته ایشان راهکار را هم در آن جلسه تبیین کردند که (تفصیلش مجالی دیگر می طلبد )و درآخر هم گفتند که با کمک شما ان شا الله باید به آن سمت حرکت کرد.

 

وقتی که مطلب دوم آقای کدیور( لینک مطلب )را در پاسخ به برخی نقد ها خواندم، این خاطره به ذهنم آمد.

البته این جلسه خیالی نبود،واقعی بود.
اگر در بازخوانی سیره ائمه علیهم السلام ناقص عمل کرده و آن مبانی را بگونه ای  ارائه دهیم که برای عامه مردم  تداعی شود، که خوب حال و در زمان فعلی با ساختار های فعلی این مصادیق اصلا قابل اجرا نیستند. دچار گناهی نا بخشودنی شده ایم.گناهی که در دوره های مختلف برخی با غرض به دنبالش بودند.  
داستان سرایی صرف بدون داشتن تحلیل جامع و صحیح از وضعیت فعلی ساختار های حاکمیتی و مناسبات واقعی موجود، متاسفانه به این نتیجه خواهد انجامید که از سیره، محتوی ای افسانه گون به خورد مردم داده می شود.که بصورت ناخودآگاه، چه راوی بخواهد چه نخواهد و با هرنیتی که روایت کرده باشد،در ذهن مخاطب هیچ جایگاه عملیاتی برای شرایط امروزنخواهند داشت.

 

در حالی که این مبانی گرفته شده از سیره اهل بیت برای اجرا و بکار گیری در جامعه امروز است. 
درد ولی امروز جامعه همین نفهمیدن و نداشتن درک از این مسائل توسط ان شا الله رهروان است،دردش این است که برخی بدون آنکه مساله و  چارچوب فکری او را فهمیده باشند،از  او مواخذه می کنند که چرا سیره علوی را اجرا نمی کنی .
و چه خون دلها خورد علی...

 

پ. ن: صد البته که این گفتگو های مکتوب نمی تواند همه جوانب بحث را مشخص کند. 

«شبی که ماه کامل شد»کامل نبود...

از دید یک بیننده که از فن فیلم فقط انتقال حس را توقع داشته باشد، فیلم کامل بود... 

نمیدانم بازی های عالی بودند یا نه، نمیدانم سیمرغ ها حق فیلم بود یا نه، اما این را می دانم که بیننده حداقل تا یک روز بعد از فیلم درگیر فیلم است. 

شخصیت ها تا آنجایی که میشد به نمایش درآمد، نقطه عطف ها نشان داده شد شاید عالی نه، ولی حرف را رساند. تغییرات یک مرد احساسی اهل شعر و موسیقی و لطافت دل به یک ماشین خشونت نشان داده شد. 

اما چگونگی فرآیند این تبدیل شدن جای پرداخت بیشتری داشت. 

این پروسه تغییر و تبدیل فقط با چند دیالوگ که می خواست بگوید عقاید عبد المالک بر عبد الحمید تاثیر گذاشت، لااقل من را به پاسخ نرساند، چه چیز بود که این همه محبت و احساس را به ضدش تبدیل کرد و در آخر فیلم به اوج رسید. این چرایی دگرگونی عبد الحمید، شاید مهمترین نکته فیلم بود که روشن نشد، شاید کارگردان خیلی درگیر دیگر اجزا شده بود، که اتفاقا خوب هم از آب درآمده بودند اما، کارگردانی کامل نشد.

بگذریم، از فن فیلم... 

برویم سراغ محتوی. 

فیلم کاملا در چارچوب نظام بود،در واقع به خوبی ارزش های مد نظر نظام را سر دست گرفته بود. 

تفکیک میان قوم مهمان نواز و گرم بلوچ را با این جنایات به خوبی نشان داد، حتی در حد کمال. 

تفکیک این تکفیری گری ها را با اهل سنت خطه بلوچستان بخوبی به نمایش گذاشت. 

پس هم مذهب را و هم ملیت را به خوبی در فیلم از یک بستر تنش زا و چالش برانگیز ، نجات داده و حتی به فرصت تبدیل کرد.  

اما به نظر، یک نقص، این کامل بودن فیلم را خراب می کند. باید در کنار همه اجزا خوب، بعد از دیدن یک فیلم، از کل فیلم هم حس خوبی داشت.  اگر با فرض چارچوب فیلمِ انقلاب اسلامی سخن بگوییم، ارزشها باید بعد از دیدن فیلم در ذهن مخاطب ،مورد تایید و تاکید قرار بگیرد. توقع ما از فیلم انقلاب این است. 

همان اشکالی که به «تنگه ابوغریب »هم وارد بود، ارزش والای دفاع مقدس و جهاد با دیالوگ های بی روحِ «نفی جنگ» و مناسبات صلح پرستی سکولار متفاوت اند. تصویر نهایی فیلم سیاه و نفرت آور بود، در واقع «ما رایت الا جمیلا»در فیلم دیده نمیشد. 

در «شبی که ماه کامل شد» هم این نقص بود،بعد از دیدن فیلم، در ذهن مخاطب حس خوبی نسبت به اصل حیاتی «عقیده»و «ایمان»باقی نمیماند. 

مرز ایمان و عقیده راسخ بالنده مد نظر اسلام ناب که مبنا هم هست، با تعصبات کورکورانه و از روی تکفیر و جهالت در چیست؟  آیا در فیلمی که خواه، ناخواه پایه اصلی مانورش بر «عقیده»بود، نباید تلاش بیشتری برای تبیین این مرز صورت می گرفت! 

آیا نتیجه همه عقیده ها و ایمان ها (و همیّت عمل آور پیوستش)، خشونت های افسار گسیخته و در نهایت این فجایع است؟  اگر پاسخ فیلم به این سوال« آری» است، که اصل بحث همیجاست.  

و اگر نه، متاستفانه فیلم به خوبی این چالش اساسی را تبیین نکرد.

اتفاقا برای این تبیین، بستر هایی هم در خود فیلم وجود داشت که بخوبی پرداخت نشد، مثل سکانس شلیک نکردن مامور امنیتی( که در فیلم نماینده ای محجوب از گفتمان نظام بود)، به عبدالمالک هنگامی که در رستوران به همراه یک بچه بود.

 

۴۰ سالگی

معمولا پس از گذشت بازه های زمانی مثل یک دهه و... مجال بازشناسی، آسیب شناسی و اصلاح سازو کار ها فرا می رسد و اکنون در آستانه یِ ۴۰ سالگی نظام جمهوری اسلامی به عنوان کاربستِ انقلاب اسلامی هستیم. حالا انتظارات نسبت به کارآمدی حکومت به شدت بالا رفته است و اصلاح و بهبود کارآمدی نظام باید پاسخ گوی آن انتظارات باشد. 

پیرامون آسیب شناسی چالش های نظام و کشور چند نکته جهت فکر و بحث به ذهن می رسد؛ 

*مشاهده می شود که در مسیر حل چالش های کشور بصورت جزیره ای عمل می شود.

چرا ما یک فهرست بنیادین از چند چالش اصلی کشور نداریم؟

آیا می شود یک لیست واحد از چالش های حوزه های مختلف و با اولویت کشور داشت؛ خانواده، اقتصاد و... 

تا قوا براساس این لیست، به فرض در هر طرح اقتصادی پیوست هایِ عملیاتی خانواده را هم دخیل کند، برای مثال در قوه مقننه در تنظیم قانون مالیاتی خود بحث خانواده و تمایز یک فرد مجرد را با یک سرپرست خانواده چند نفره در آئین نامه مالیاتی خود بروز دهد.

یا قوه مجریه 

یا قوه قضاییه... 

*شاید در جواب گفته شود، چرا داریم تا دلتان بخواهد برنامه بالادستی داریم برای موضوعات مختلف، اما ایراد این اسناد و برنامه های استراتژیک آنست که با فاز عمل و اجرا لینک (link) نیست، چه در اجرا چه در بازخورد گرفتن. 

گویی هدف مرکز استراتژیست آن بوده که یک برنامه زیبا و تر و تمیز ارائه دهد و بدون هیچ ارتباط دو طرفه ای با اجرا، مسئولیت خود را پس از ابلاغ پایان یافته تلقی کند.به همین خاطر برنامه های استراتژیک آن کارایی مطلوب را ندارند.  

به نظر می رسد مشکل اینست که، یک قرارگاه واحد وجود ندارد که ماموریتش از تعریف استراتژی شروع و سپس با گرفتن بازخورد و اصلاح رویه اجرا و برنامه ها، سیکل ماموریتش پایان یابد. دو پاره بودن مسئولیت ابلاغ سیاست های کلی و نظارت بر اجرا را میشود در این چالش تحلیل کرد. 

اینکار نیاز به یک قرارگاه مرکزی(state) دارد که با به بکار گیری یک سیستم ارزیابی دقیق بر عملیات ها بتواند خود را در پایان هر دوره تکمیل کند، سیستمی بدور از تساهل و تسامحات رایج در بوروکراسی و مدیریت اداری ما.

ایجاد این سیستم ارزیابی هم نیاز به یک «هِمَت و خواستنِ تصمیم گیران» دارد و هم نیاز به یکسری« ابزار و تکنیک» که در کشور موجود است؛ اما نکته مهم آنست یکی بدون دیگری، کارگشا نخواهد بود. 


*و لازمه حیاتی همه این مباحث رسیدن مردم و مسئولین امور به این نتیجه است که ما غیر از توان خودمان (چه فکر، چه امکانات)فقط خدا را داریم. 

غرب و شرق را باید از محاسباتمان خارج کنیم...



پ.ن: منظور از state آنست که اجزا یک سیستم از رأس و سیاست گذار کلی گرفته تا مجری و مقنِن و ناظر، همه به سمت یک هدف و با یک چارچوب فکری حرکت کنند، نه آنکه هرکدام حتی گاها با مبانی فکری متفاوت به جهت های مخالف و متضاد حرکت کنند.

از طرفی بنظر نگارنده راهکار حصول و نیل به این state افزایش دایره پست های انتصابی از طرف راس سیستم نیست.

اینکه راهکار چیست باید در مجالی دیگر مورد کنکاش قرار گیرد. 

 

یک خاطره


(پیرامون نامه عده ای  به رهبری)

حدود دو، سه سال پیش ما پیگیر مسائل کشاورزای منطقه درود زن شدیم. 

از اول آشنایی با مسئله تا مطرح شدنش رو پیش بردیم و جلسه گذاشتیم با کشاورزا و...  بعدش این دوستان که مطلع شدن تماس گرفتن که آقا چیکار می خواید کنید برای قضیه، خیلی مهمه و مردم متضرر هستن.  

گفتیم همونجوری که مساله رو شروع کردیم، پیگیریم که کمک کنیم به کشاورزان حالا در قالب کارها و مدلی که داشتیم. ولی بنا نداشتیم بیانیه تند و تیز بزنیم تو اون زمان چون هنوز شرایط برای رسانه ها و افکار عمومی روشن نشده بود و...

دوستان گه گاه میگفتن بجنبین، با این روش شما کار بجایی نمیرسه،  

بیانیه بدین.  

ما داشتیم کار خودمونو انجام میدادیم. 

یک دفعه دیدیم آقایان بیانیه تند و تیز دادن علیه مسئولین ذیربط قضیه و تهدید به اقدام انقلابی. 


حالا فضا چطور شد؟ 

اول اینکه اون بیانیه چون هیچ زمینه قبلی و بعدی نداشت و فقط یه بیانیه صادر شد هیچ کمکی به کشاورزا نکرد. 

(همون نکته وحید جلیلی که آقایان یک بیانیه میدن و میرن تا سال بعد،  بعدش توقع دارن دیگه جمهوری اسلامی اصلاح شده باشه)


دوما چه از طرف اون ادارات دولتی ذی ربط و چه از طرف برخی نهاد ها ما متهم میشدیم و یجورایی سنگ افتاد جلو پامون. 

در حالی که اون آقایان فکر می کردن یک کنش انقلابی عدالتخواهانه زدن. 


ولی این جوانب رو داشت...


الان هم قطعا نامه کذایی هزینه هایی به مراتب سنگین تر و حتی جبران ناپذیر برای جریان آرمان خواهی و انقلابیون دیگه داره. 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا... 

عدالت! مساله این است


این چند روز و بعد از نامه عده ای در جنبش عدالتخواه به رهبری و همچنین قضایای هفت تپه و ده ونک بحث هایی پیرامون عدالتخواهیِ تراز پیش آمده که مدام مصادیق مختلف را نفی و یا مقایسه می کنند. مدام اصولی را که هر کدام «بخشی» از مبانی تفکر ناب انقلاب اسلامی است سر دست گرفته و حولش تقسیم بندی می کنند. 

اما بنظر می رسد بحث پیرامون عدالت و عدالتخواهیِ تراز هیچ وقت تمامی نخواهد داشت، چرا که اصلا خود مفهوم «عدالت»یک مفهوم نسبی است و نه مطلق، حتی با رجوع به معنای لغوی نیز می توان به این اصل رسید. 

حال اینکه از یک مفهوم نسبی (منظور نسبت به شرایط و اقتضائات مختلف)یک فرمول مطلق بیرون آورد که هر مصداقی را بتوان با آن سنجید بنظر امری (محال نباشد)دشوار است. 

حال چه کنیم؟ 

شاید بهتر باشد همچون فرآیند هوش مصنوعی، دنباله ادراکیِ عدالتخواهی را کامل کنیم و مدام شروط اصیل و مبنایی عدالتخواهی را به دایره مفاهیمش اضافه و یادآوری کنیم، شروطی همچون مواردی که برادر فقیهی راد به آنها اشاره داشته ( https://t.me/haallaj/539 ) و یا اصل مهم دیگری که یکی دیگر از برادران در پستش به آن اشاره داشته ( http://t.me/mahdian_mohsen/657 ) اینکه خود وجود نظام اسلامی در برابر جهان امپریالیست(طاغوت) بزرگترین معروف حال حاضر است. 

این اصول که برگرفته از مبانی انقلاب اسلامی است شاید وسیع تر از این موارد هم باشد، اما فرض است هر فرد آرمانخواهِ انقلابی این مفاهیم را شناخته، با سیره معصومین علیهم السلام و نیز با فهمِ سیاسی-اجتماعی به تشخیص در مصادیق مختلف برسد. 



پ.ن: همه تحلیل های پیرامون نامه جنبش به رهبری به کنار؛

دیده می شود، تفکری که جریاناتی در پی حذفش از جریانات دانشجویی و سیاسی-اجتماعی بودند، 

مبانی خود را در هر برهه و در برخورد با هر مصداقی رشد داده و سعی میکند با آرمان های امام و انقلاب و رهبری حتی اندکی هم فاصله نگیرد. 

و برخلاف خواسته برخی اگر نگوییم هر روز در صدر اخبار کشور است، لااقل در مواجهه با چالش های انقلاب و نظام می بینیم که این تفکر جلودار و پیشقراول است. 

اما از تشکل های تحت مدیریت همان جریانات هیچ خبری در هیچکدام از چالش های نظام و انقلاب نیست.

و صد حیف که آن تشکل مقدس و مزین به الطاف امام و رهبری را به این روز انداختند. اللهم اغفر لنا الذنوب التی تغییر النعم... 

راستی سالروز تشکیل بسیج دانشجویی گرامی باد... 

 

سه اپیزود درباره«مغز های کوچک زنگ زده»


اپیزود اول: «مثبتانه»

(خطر اسپویل)

فیلم به خوبی تبعیض های موجود در جامعه را نشان داده، در صحنه هایی مثل برخورد شاهین و دوستش با جوان هایی که برای تفریح و خوش گذرانی جمع شده بودند و یا صحنه دلخراش برخورد دولت مدرن با حاشیه نشین ها در پایان فیلم و یا در کل داستان و فضایی که کودکان در حاشیه شهر ها در آن بزرگ می شوند و روند تربیتی شان طی می شود. 

اینکه فیلم تلخ تلخ تمام نشد بهترین نقطه قوت فیلم بود، در جایی که شاهین می توانست مأیوسانه به قهقرا برود، با یک کام بَک قهرمانانه، هم خواهرش(دختر مردم) هم آن بچه های سر راهی محبوس و هم فیلم را از یک پایان تلخ و پر یأس نجات داد. 

این نقطه قوت باعث شد که فیلم را به مراتب خودی تر از فیلم های اصغر فرهادی بدانم با آن یاس ها و پایان باز مابعدش بدون نقطه ای روشن...  


اپیزود دوم: « ناموس روشنفکران سینمایی»


خشم و خشونت برخاسته از غیرت که در فیلم های طیفی خاص خود را در مسائل ناموسی بروز می دهد خط اصلی کارهای شبیه این فیلم است. 

اصلا غیرت یک چیز ذاتی انسان است، مگر نه آنکه شما و دوستان هم طیف شما تا فیلم هایی مثل «لاتاری» به ناموس تان (خشونت زدایی)تنه زد، آتش غیرتتان بر افروخته شد. 

مقداری نگاه غلط و افراطی و گه گاه با تم دینی را،  با "نگاه غلط به زن" به اندازه کافی مخلوط می کنید و با کمی چاشنی شلوغ بازی رسانه ای، یک فیلم روشنفکرانه آماده اکران خواهد شد. 

کارگردان نگاه غلط و افراطی در یک بخش از جامعه را گرفته و با مصداقی بدبینانه و دلخراش (قتل خواهر توسط برادر کوچک بواسطه یک قضیه ناموسی، بدون هرگونه سوال و توضیح خواستن از دختر ) اصل غیرت را زیر سوال می برد. اینکه یک«اصل» را بر اساس آنچه در لابه لای کوچه پس کوچه های زندگی عامیانه یک جامعه وجود دارد بالکل رد کنید، بدور از تعقل و تفکر است چرا که اگر به ریشه این اصل و «آنچه باید باشد» بنگرید می بینید که یک ارزش است نه یک ضد ارزش. و اتفاقا شما به عنوان یک متفکر و شخصیت فرهنگساز باید«آنچه هست» را به سمت« آنچه باید باشد» سوق دهید نه آنکه اصل را از بیخ برکنید. اینکه «غیرت» چه باید باشد فقط کافیست جستجویی داشته باشید درباب لغت آن(غیرت و حمیّت، یعنی تلاش در نگهداری آنچه حفظش ضروری است. این صفت در قالب مطلوبش، از شجاعت، بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می‏گیرد.) از ابعاد و جزییات مفصل هم اصلا بگذریم. 

اما از بُعد دیگر قضیه که شاید در خاطر شما فیلم ساز نبوده اما به فکر هر بیننده ای خطور کرده باشد. 

روح احکام اصیل شریعت وقتی خود را نمایان می کند که این اضافاتِ برداشت های سطحی، غلط و عامیانه را از دور ورش هرس کنیم و فرصت رشد و نمو به او بدهیم. و آن چیزی نیست جز ارج نهادن به مفهوم والای خانواده که مورد اشاره شما هم بود (وقتی که آرام گرفتن دوستِ شاهین در کنار پدرش حتی در کپری را نشان دادید)و ارج نهادن به مقام زن. 

اگر احکام اصیل را بدون آن علف های هرز ببینید قطعا به چیزی که می رسید آنست که اگر هم مجازاتی (با قیود و شرایط خاص )در باب انحراف جنسی نهاده شده، فقط برای حفظ ارزش خانواده است، برای قبح گذاری بر شکستن حریم این  ارزش والا ست. قانون مفهومی است،  برای رعایت شدن در جامعه ای که افرادی با سطوح فکری متفاوتی در آن زندگی میکنند، پس باید با در نظر گرفتن اصل شمولیت همه سطوح فکری،  قضاوتش کرد.

اینکه حتی علت این خشم، بی آبرویی آن خانواده است نیز از منظر شریعت چیز مذمومیست؛ همچون مبارزه شریعت با  زنده به گور کردن دختران بواسطه بی آبرویی که جامعهِ ساخته و  کاذب بود. 

شاید گفته شود اصلا این موضوع مورد بحثمان نیست اما خط سیر شما و بعضی از کارگردانان هم فکر شماست که در آثارشان بر این موضوع مانور می دهند. 


اپیزود سوم:  «اشتراکات»


بحث پیرامون «چوپان »و «اومانیسم» و «راشنالیسم» را هم بگذاریم برای بعد، می دانم که اصل و ریشه اختلاف نظرمان همین موضوع است، می دانم... اما بگذاریم برای بعد. 

دردمان یکیست، بهتر شدن حال جامعه مان. 

این همدردی، اشتراک کمی نیست... 

اشتراکی که می تواند گفتگویِ مابعدش را به ما هدیه دهد؛ 

گفتگو پیرامون راه حل بهتر شدن حال این جامعه... 

 

آرمانخواهِِ محافظه کار

گه گاه در شرایط مختلف این طعنه های رفقا، خودم را هم به فکر فرو می برد؛ «ای آرمانخواهِ محافظه کار، خوب داری قضایا رو می پیچونیا...»

اما بلافاصله این استدلالها را باخودم مرور می کنم: 

من هم معتقدم به آرمانهای انقلاب هستم عدالت، آزادی و... 

اما گاها در نظر دیگران انگار از آنها عدول کرده ام. 

چرا از برخی اشخاص یا کارها حمایت کرده ای؟(آنهم وقتی که تو با هزار شرط و قید و فلان اینکار را کرده ای)

یا نه، 

چرا بصورت صفر یا صدی از برخی کارها یا اشخاص اعلام برائت نکرده ای؟ 


فرقش در این است که من آرمانها را برای اجرا شدن می خواهم، 

اما برخی خواسته یا ناخواسته، انگار آرمانها را برای آروغ آرمانخواهی زدن و خلسه در مباحث انتزاعی می خواهند.


آرمانها در هوا اجرایی نخواهند شد! 

بستر می خواهد 

ظرف می خواهد

و اینکه فضای اطراف ما در مسیر اجرای این آرمانها، در خلأ و بدون اصطکاک هم نیست، جریانات معارض در قالب های مختلف وجود دارد. 

اگر واقع بینانه با مسائل برخورد نشود،  

شاید تا ما و رفقایمان بخواهیم به خود بجنبیم، عرصه خالی شود برای نفاق که بستر را بلکل از ما بگیرد. 

شاید اصلا هنوز محتوی و سازوکاری تدوین نشده که همه چیز را به هم بزنیم، با از هم گسیختگی مابعدش چه کنیم. 

شاید باید آهسته و پیوسته ساختار های فعلی را اصلاح کرد نه از صفر یا با ساختار موازی. 

شاید هم من واقعا محافظه کار شده ام.

راستش وقتی حیات امیر المومنین علی علیه السلام و تاریخ مبارزات قبل و بعد از انقلاب امام و رهبری را مرور می کنم پر بوده از این «آرمانگرایی هایِ واقع بینانه»، برخواسته از عقلانیت اجتهادی شیعه. 

پر بوده از صبر انقلابی، که باعث میشده آتش آرمانخواهی هیچگاه در سینه هاشان نخوابد، اما گاها برای محافظت در برابر خاموش شدنش، دست مقابل چراغ بگیرند. 

 

اقتصاد شاه کلید نرمالیزاسیون جمهوری اسلامی ایران

وقتی حرف های مسئولین در سطوح مختلف را می شنوی تقریبا ته حرف همه شان در آسیب شناسی وضعیت توسعه و پیشرفت کشور این است که اقتصاد در بن بست قرار دارد و برای خروج باید منابع و سرمایه های وسیع وجود داشته باشد، و ظرفیت های داخلی برای تامین این میزان منابع ناکافی و حتی ناموجود است.

راهکارشان چیست؟! 

تعامل با بازار جهانی و جذب سرمایه گذاری خارجی. 

حرف های آقای روحانی که در توجیه برجام زیاد بکار رفت هم همین بود که حتی برای حل مشکل آب مردم باید سرمایه گذاری خارجی باشد. 

  با تنش های موجود بین ج.ا.ایران و دنیا و تحریم هایی که وجود دارد این سرمایه گذاری ها دیواری بلند را مقابل خود می بینند. 

برجام نا فرجام اولین و بلند ترین گام تکنوکرات ها برای حل این موضوع بود، تیری که دوهدف را نشانه رفته بود، هم تسهیل سیاسی، هم تسهیل اقتصادی.

اما برجام آن مسیری را که مد نظر ایشان بود نتوانست طی کند. 

حال آیا ایشان باز نشسته اند... خیر راهکار جایگزین و عمیق تر را دنبال می کنند. 

برای طی مسیر و همراه کردن جریان مخالف در داخل و شکستن مقاومتشان باید راهکار را اقتصادی تر کرد.باید رهبری و انقلاب را با دلایل اقتصادی تر و دس آویز های حیاتی- معیشتی کشور،  مجاب به نرمالیزه شدن کرد. 

شرایط فعلی: دلار و التهابات بازار

شرایط بوجود آمده فعلی بر اساس تحلیل فوق و شواهد در همین نقشه تعریف شده، البته نه اینکه عوامل حقیقی اقتصادی همچون فشار نقدینگی و... را نادید بگیریم، اما مهار نکردن و مدیریت نکردن این عوامل خود می تواند ابزار های همین نقشه راه باشند. 

اهداف همان دو حوزه سیاسی و اقتصادی است: « فشار به رهبری و مردم برای کوتاه آمدن های سیاسی و ایدئولوژیکی» و

«پیوستن به اقتصاد جهانی و بازار آزاد و پذیرش و اجرای مناسباتش مثل پالرمو و fatf ودر نهایت wto(سازمان تجارت جهانی)»

حال برای رسیدن به این اهداف نقشه راه چیست؟! 

با اتفاقاتی که در بازار افتاد، در واقع هم بستر آماده شدن افکار عمومی برای پذیرفتن هر راهکاری! جهت خلاصی از وضع موجود ایجاد شد و هم  بستر های اقتصادی و اجتماعی برای پیوستن به بازار جهانی. 

مناسب و نزدیک شدن قیمت کالا و خدمات به شرایطی که برای پیوستن به بازارهای جهانی لازم است. 

و از طرفی ارزان شدن نیرو کار برای ایفای نقش کارگری در بازار جهانی و ایجاد جذابیت برای غول های صنعتی دنیا.  الان و با شرایط بوجود امده برای نرخ دلار  قیمت نیرو کار در مقایسه با قیمت های بین المللی چگونه است؟ حداقل حقوق و دستمزد کارگر ایرانی به دلار چقدر می شود؟ 

اما نتیجه چیزی بهتر از وضعیت مسیری که در حال طی شدن است نخواهد بود. نهایت این راه می شود بردگی بازار جهانی، با قیمیت هایی بالا برای گذران زندگی و نیرو کار ارزان برای غول برندهای صنعتی، غول هایی که ظرفیت ها و منابع طبیعی و... کشور را در طول چندسال خواهند بلعید. 

نتیجه میشود معاشی بخور و نمیر برای مردمی که در رویای جامعه متوسط شهری سر می کنند با انتظارات فرهنگی و اجتماعی فراخور... در واقع اقتصاد می شود مدخل نفوذ در سایر حوزه های(سیاسی، فرهنگیو اجتماعی) کشور و انقلاب. 


راه حل آقایان همان پیوستن به بازار جهانی و بازار آزاد است... 


پ.ن۱: روسیه بعد از فروپاشی شوروی همین مسیر را طی کرد با شرایط اجتماعی، سیاسی نزدیک به شرایط فعلی ما، اما شرایطش بحرانی تر شد تا موقعی که... (مستند پرزیدنت آکتور سینما را ببینید) 

پ. ن۲: دلیل حمایت بی شائبه‌ی رسانه‌های مهم فارسی زبان غربی (رادیو فردا، بی بی سی، دویچه وله، من و تو و...) از طیف خاص سیاسی در ایران تاثیر بسزایی در اجرای این نقشه دارد. مزیت ایشان نسبت به براندازان در این است که قادر به مدیریت چرخش نظام سیاسی ایران می‌باشند و آمادگی لازم را برای ادغام اقتصاد ایران در درون اقتصاد جهانی دارند.

 

قمار نکنیم

پیرامون نامه نگاری فعالین انقلابی با رهبری


بنظر هرکدام از امضا کنندگان از ظن خود موافق نامه بودند... و امضا کنندگان شامل یک طیف میشدند، پس نمیتوان با نگاهی صفر و صدی برخورد داشت. 


بعضی در کمال ناامیدی و ضدیت با شخص رهبری و عملکرد ایشان این نامه رو اتمام حجت با رهبری قلمداد کرده اند. 


و بعضی  در کمال دلسوزی برای انقلاب و نظام 


اما در هر صورت با برچسب زدن  به امضا کنندگان و تهدید کردن و...  مخالفم. 


 اما نامه، 


اینکه احمدی نژاد را راهکار رسیدن به مدینه فاضله دانستن ایراد هست،  چون ایشان ۸ سال در مسئولیت کار بوده و با اینکه کارهای زیادی انجام داده ولی مدینه فاضله نشد حتی نظر مردم شاید تندتر از این هم باشد. ( بسیاری از کارهایی که انجام شده مرهون همکاری اشخاصی هست که الان دیگه با ایشان همراه نیستند و حتی اون اشخاص رو مقابل خودش میدونه. )


دوما، اینکه اشکالات رو فقط توصیف کردند ایراد دیگه ای هست. (و بنظرم نظر رهبری هم هیچوقت با این طیف همراه نیست، بنظرم رهبری میگه من خودم از شما بهتر می دونم چه معضلاتی موجود  هست، کمک کنید حل بشه نه انتزاعی و شعاری و رسانه ای(به بهانه جلب نظر مردم) بلکه عملی، در دیدار قبل از عید با ایتان گفتند شما یک طرح برای اشتغال بدید من خودم پاش وایمیسم که دولت اجرا کنه...)


یعنی بنظرم  با این راه حل های انتزاعی و کلی کار پیش نمیره وقتی راه حل در همی حد حرف بمونه فقط بر سر موجودیت نظام فعلی که باید باشه تا کانالی برای انجام همین اصلاحات باشه، قمار می کنیم. 


قماری که با توان فعلی جریان انقلابی(طیف های مختلفش از احمدی نژادی تا قالیبافی)نتیجش تا حدودی مشخصه. با توجه به توان فعلی و شرایط فشار استکبار(که موجودیت گفتمان انقلاب و بروندادش جمهوری اسلامیِ حتی پر معضل را نشانه رفته) بنظر راهبرد رهبری مناسبتر است «اصلاح محتاتانه و در فرصت مناسب»


کما اینکه در سخنرانی بجنورد که فضا پایدارتر بود دم از اصلاح زده شد.  


ببینید کمی واقع بین باشیم، ما سالهاست که در اصلاح سازکار تنظیم بازار تخم مرغ مانده ایم... 


حال در این شرایط ناپایدار چرا اینگونه گسل های اجتماعی و سیاسی را بازیچه کنیم و قمار کنیم. 


نه اینکه اصلا باب اصلاح بسته شود. 


نه اولویت دهیم... 


با اصلاح اقتصادی و عدالت اجتماعی شرایط را پایدار کنیم(مطالبه مردم - نقطه فشار استکبار) سپس به سراغ اصلاحات ساختاری و سیاسی و اجتماعی برویم... چندسال است رهبری علم اصلاح اقتصادی را به دست گرفته و بی مهابا نقد کرده... 


حال در این خط راهبرد منصفانه ببینید چندسال است رهبری علم اصلاح را به دست گرفته، چندسال قبل از این نامه ... 


انقلاب و اسلام که نباید چوب بی حوصله گی و تنبلی مارا بخورد.