خاکبازی

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. علی (علیه السلام)

خاکبازی
طبقه بندی موضوعی

۴۰ سالگی

معمولا پس از گذشت بازه های زمانی مثل یک دهه و... مجال بازشناسی، آسیب شناسی و اصلاح سازو کار ها فرا می رسد و اکنون در آستانه یِ ۴۰ سالگی نظام جمهوری اسلامی به عنوان کاربستِ انقلاب اسلامی هستیم. حالا انتظارات نسبت به کارآمدی حکومت به شدت بالا رفته است و اصلاح و بهبود کارآمدی نظام باید پاسخ گوی آن انتظارات باشد. 

پیرامون آسیب شناسی چالش های نظام و کشور چند نکته جهت فکر و بحث به ذهن می رسد؛ 

*مشاهده می شود که در مسیر حل چالش های کشور بصورت جزیره ای عمل می شود.

چرا ما یک فهرست بنیادین از چند چالش اصلی کشور نداریم؟

آیا می شود یک لیست واحد از چالش های حوزه های مختلف و با اولویت کشور داشت؛ خانواده، اقتصاد و... 

تا قوا براساس این لیست، به فرض در هر طرح اقتصادی پیوست هایِ عملیاتی خانواده را هم دخیل کند، برای مثال در قوه مقننه در تنظیم قانون مالیاتی خود بحث خانواده و تمایز یک فرد مجرد را با یک سرپرست خانواده چند نفره در آئین نامه مالیاتی خود بروز دهد.

یا قوه مجریه 

یا قوه قضاییه... 

*شاید در جواب گفته شود، چرا داریم تا دلتان بخواهد برنامه بالادستی داریم برای موضوعات مختلف، اما ایراد این اسناد و برنامه های استراتژیک آنست که با فاز عمل و اجرا لینک (link) نیست، چه در اجرا چه در بازخورد گرفتن. 

گویی هدف مرکز استراتژیست آن بوده که یک برنامه زیبا و تر و تمیز ارائه دهد و بدون هیچ ارتباط دو طرفه ای با اجرا، مسئولیت خود را پس از ابلاغ پایان یافته تلقی کند.به همین خاطر برنامه های استراتژیک آن کارایی مطلوب را ندارند.  

به نظر می رسد مشکل اینست که، یک قرارگاه واحد وجود ندارد که ماموریتش از تعریف استراتژی شروع و سپس با گرفتن بازخورد و اصلاح رویه اجرا و برنامه ها، سیکل ماموریتش پایان یابد. دو پاره بودن مسئولیت ابلاغ سیاست های کلی و نظارت بر اجرا را میشود در این چالش تحلیل کرد. 

اینکار نیاز به یک قرارگاه مرکزی(state) دارد که با به بکار گیری یک سیستم ارزیابی دقیق بر عملیات ها بتواند خود را در پایان هر دوره تکمیل کند، سیستمی بدور از تساهل و تسامحات رایج در بوروکراسی و مدیریت اداری ما.

ایجاد این سیستم ارزیابی هم نیاز به یک «هِمَت و خواستنِ تصمیم گیران» دارد و هم نیاز به یکسری« ابزار و تکنیک» که در کشور موجود است؛ اما نکته مهم آنست یکی بدون دیگری، کارگشا نخواهد بود. 


*و لازمه حیاتی همه این مباحث رسیدن مردم و مسئولین امور به این نتیجه است که ما غیر از توان خودمان (چه فکر، چه امکانات)فقط خدا را داریم. 

غرب و شرق را باید از محاسباتمان خارج کنیم...



پ.ن: منظور از state آنست که اجزا یک سیستم از رأس و سیاست گذار کلی گرفته تا مجری و مقنِن و ناظر، همه به سمت یک هدف و با یک چارچوب فکری حرکت کنند، نه آنکه هرکدام حتی گاها با مبانی فکری متفاوت به جهت های مخالف و متضاد حرکت کنند.

از طرفی بنظر نگارنده راهکار حصول و نیل به این state افزایش دایره پست های انتصابی از طرف راس سیستم نیست.

اینکه راهکار چیست باید در مجالی دیگر مورد کنکاش قرار گیرد. 

 

یک خاطره


(پیرامون نامه عده ای  به رهبری)

حدود دو، سه سال پیش ما پیگیر مسائل کشاورزای منطقه درود زن شدیم. 

از اول آشنایی با مسئله تا مطرح شدنش رو پیش بردیم و جلسه گذاشتیم با کشاورزا و...  بعدش این دوستان که مطلع شدن تماس گرفتن که آقا چیکار می خواید کنید برای قضیه، خیلی مهمه و مردم متضرر هستن.  

گفتیم همونجوری که مساله رو شروع کردیم، پیگیریم که کمک کنیم به کشاورزان حالا در قالب کارها و مدلی که داشتیم. ولی بنا نداشتیم بیانیه تند و تیز بزنیم تو اون زمان چون هنوز شرایط برای رسانه ها و افکار عمومی روشن نشده بود و...

دوستان گه گاه میگفتن بجنبین، با این روش شما کار بجایی نمیرسه،  

بیانیه بدین.  

ما داشتیم کار خودمونو انجام میدادیم. 

یک دفعه دیدیم آقایان بیانیه تند و تیز دادن علیه مسئولین ذیربط قضیه و تهدید به اقدام انقلابی. 


حالا فضا چطور شد؟ 

اول اینکه اون بیانیه چون هیچ زمینه قبلی و بعدی نداشت و فقط یه بیانیه صادر شد هیچ کمکی به کشاورزا نکرد. 

(همون نکته وحید جلیلی که آقایان یک بیانیه میدن و میرن تا سال بعد،  بعدش توقع دارن دیگه جمهوری اسلامی اصلاح شده باشه)


دوما چه از طرف اون ادارات دولتی ذی ربط و چه از طرف برخی نهاد ها ما متهم میشدیم و یجورایی سنگ افتاد جلو پامون. 

در حالی که اون آقایان فکر می کردن یک کنش انقلابی عدالتخواهانه زدن. 


ولی این جوانب رو داشت...


الان هم قطعا نامه کذایی هزینه هایی به مراتب سنگین تر و حتی جبران ناپذیر برای جریان آرمان خواهی و انقلابیون دیگه داره. 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا... 

عدالت! مساله این است


این چند روز و بعد از نامه عده ای در جنبش عدالتخواه به رهبری و همچنین قضایای هفت تپه و ده ونک بحث هایی پیرامون عدالتخواهیِ تراز پیش آمده که مدام مصادیق مختلف را نفی و یا مقایسه می کنند. مدام اصولی را که هر کدام «بخشی» از مبانی تفکر ناب انقلاب اسلامی است سر دست گرفته و حولش تقسیم بندی می کنند. 

اما بنظر می رسد بحث پیرامون عدالت و عدالتخواهیِ تراز هیچ وقت تمامی نخواهد داشت، چرا که اصلا خود مفهوم «عدالت»یک مفهوم نسبی است و نه مطلق، حتی با رجوع به معنای لغوی نیز می توان به این اصل رسید. 

حال اینکه از یک مفهوم نسبی (منظور نسبت به شرایط و اقتضائات مختلف)یک فرمول مطلق بیرون آورد که هر مصداقی را بتوان با آن سنجید بنظر امری (محال نباشد)دشوار است. 

حال چه کنیم؟ 

شاید بهتر باشد همچون فرآیند هوش مصنوعی، دنباله ادراکیِ عدالتخواهی را کامل کنیم و مدام شروط اصیل و مبنایی عدالتخواهی را به دایره مفاهیمش اضافه و یادآوری کنیم، شروطی همچون مواردی که برادر فقیهی راد به آنها اشاره داشته ( https://t.me/haallaj/539 ) و یا اصل مهم دیگری که یکی دیگر از برادران در پستش به آن اشاره داشته ( http://t.me/mahdian_mohsen/657 ) اینکه خود وجود نظام اسلامی در برابر جهان امپریالیست(طاغوت) بزرگترین معروف حال حاضر است. 

این اصول که برگرفته از مبانی انقلاب اسلامی است شاید وسیع تر از این موارد هم باشد، اما فرض است هر فرد آرمانخواهِ انقلابی این مفاهیم را شناخته، با سیره معصومین علیهم السلام و نیز با فهمِ سیاسی-اجتماعی به تشخیص در مصادیق مختلف برسد. 



پ.ن: همه تحلیل های پیرامون نامه جنبش به رهبری به کنار؛

دیده می شود، تفکری که جریاناتی در پی حذفش از جریانات دانشجویی و سیاسی-اجتماعی بودند، 

مبانی خود را در هر برهه و در برخورد با هر مصداقی رشد داده و سعی میکند با آرمان های امام و انقلاب و رهبری حتی اندکی هم فاصله نگیرد. 

و برخلاف خواسته برخی اگر نگوییم هر روز در صدر اخبار کشور است، لااقل در مواجهه با چالش های انقلاب و نظام می بینیم که این تفکر جلودار و پیشقراول است. 

اما از تشکل های تحت مدیریت همان جریانات هیچ خبری در هیچکدام از چالش های نظام و انقلاب نیست.

و صد حیف که آن تشکل مقدس و مزین به الطاف امام و رهبری را به این روز انداختند. اللهم اغفر لنا الذنوب التی تغییر النعم... 

راستی سالروز تشکیل بسیج دانشجویی گرامی باد... 

 

سه اپیزود درباره«مغز های کوچک زنگ زده»


اپیزود اول: «مثبتانه»

(خطر اسپویل)

فیلم به خوبی تبعیض های موجود در جامعه را نشان داده، در صحنه هایی مثل برخورد شاهین و دوستش با جوان هایی که برای تفریح و خوش گذرانی جمع شده بودند و یا صحنه دلخراش برخورد دولت مدرن با حاشیه نشین ها در پایان فیلم و یا در کل داستان و فضایی که کودکان در حاشیه شهر ها در آن بزرگ می شوند و روند تربیتی شان طی می شود. 

اینکه فیلم تلخ تلخ تمام نشد بهترین نقطه قوت فیلم بود، در جایی که شاهین می توانست مأیوسانه به قهقرا برود، با یک کام بَک قهرمانانه، هم خواهرش(دختر مردم) هم آن بچه های سر راهی محبوس و هم فیلم را از یک پایان تلخ و پر یأس نجات داد. 

این نقطه قوت باعث شد که فیلم را به مراتب خودی تر از فیلم های اصغر فرهادی بدانم با آن یاس ها و پایان باز مابعدش بدون نقطه ای روشن...  


اپیزود دوم: « ناموس روشنفکران سینمایی»


خشم و خشونت برخاسته از غیرت که در فیلم های طیفی خاص خود را در مسائل ناموسی بروز می دهد خط اصلی کارهای شبیه این فیلم است. 

اصلا غیرت یک چیز ذاتی انسان است، مگر نه آنکه شما و دوستان هم طیف شما تا فیلم هایی مثل «لاتاری» به ناموس تان (خشونت زدایی)تنه زد، آتش غیرتتان بر افروخته شد. 

مقداری نگاه غلط و افراطی و گه گاه با تم دینی را،  با "نگاه غلط به زن" به اندازه کافی مخلوط می کنید و با کمی چاشنی شلوغ بازی رسانه ای، یک فیلم روشنفکرانه آماده اکران خواهد شد. 

کارگردان نگاه غلط و افراطی در یک بخش از جامعه را گرفته و با مصداقی بدبینانه و دلخراش (قتل خواهر توسط برادر کوچک بواسطه یک قضیه ناموسی، بدون هرگونه سوال و توضیح خواستن از دختر ) اصل غیرت را زیر سوال می برد. اینکه یک«اصل» را بر اساس آنچه در لابه لای کوچه پس کوچه های زندگی عامیانه یک جامعه وجود دارد بالکل رد کنید، بدور از تعقل و تفکر است چرا که اگر به ریشه این اصل و «آنچه باید باشد» بنگرید می بینید که یک ارزش است نه یک ضد ارزش. و اتفاقا شما به عنوان یک متفکر و شخصیت فرهنگساز باید«آنچه هست» را به سمت« آنچه باید باشد» سوق دهید نه آنکه اصل را از بیخ برکنید. اینکه «غیرت» چه باید باشد فقط کافیست جستجویی داشته باشید درباب لغت آن(غیرت و حمیّت، یعنی تلاش در نگهداری آنچه حفظش ضروری است. این صفت در قالب مطلوبش، از شجاعت، بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می‏گیرد.) از ابعاد و جزییات مفصل هم اصلا بگذریم. 

اما از بُعد دیگر قضیه که شاید در خاطر شما فیلم ساز نبوده اما به فکر هر بیننده ای خطور کرده باشد. 

روح احکام اصیل شریعت وقتی خود را نمایان می کند که این اضافاتِ برداشت های سطحی، غلط و عامیانه را از دور ورش هرس کنیم و فرصت رشد و نمو به او بدهیم. و آن چیزی نیست جز ارج نهادن به مفهوم والای خانواده که مورد اشاره شما هم بود (وقتی که آرام گرفتن دوستِ شاهین در کنار پدرش حتی در کپری را نشان دادید)و ارج نهادن به مقام زن. 

اگر احکام اصیل را بدون آن علف های هرز ببینید قطعا به چیزی که می رسید آنست که اگر هم مجازاتی (با قیود و شرایط خاص )در باب انحراف جنسی نهاده شده، فقط برای حفظ ارزش خانواده است، برای قبح گذاری بر شکستن حریم این  ارزش والا ست. قانون مفهومی است،  برای رعایت شدن در جامعه ای که افرادی با سطوح فکری متفاوتی در آن زندگی میکنند، پس باید با در نظر گرفتن اصل شمولیت همه سطوح فکری،  قضاوتش کرد.

اینکه حتی علت این خشم، بی آبرویی آن خانواده است نیز از منظر شریعت چیز مذمومیست؛ همچون مبارزه شریعت با  زنده به گور کردن دختران بواسطه بی آبرویی که جامعهِ ساخته و  کاذب بود. 

شاید گفته شود اصلا این موضوع مورد بحثمان نیست اما خط سیر شما و بعضی از کارگردانان هم فکر شماست که در آثارشان بر این موضوع مانور می دهند. 


اپیزود سوم:  «اشتراکات»


بحث پیرامون «چوپان »و «اومانیسم» و «راشنالیسم» را هم بگذاریم برای بعد، می دانم که اصل و ریشه اختلاف نظرمان همین موضوع است، می دانم... اما بگذاریم برای بعد. 

دردمان یکیست، بهتر شدن حال جامعه مان. 

این همدردی، اشتراک کمی نیست... 

اشتراکی که می تواند گفتگویِ مابعدش را به ما هدیه دهد؛ 

گفتگو پیرامون راه حل بهتر شدن حال این جامعه... 

 

آرمانخواهِِ محافظه کار

گه گاه در شرایط مختلف این طعنه های رفقا، خودم را هم به فکر فرو می برد؛ «ای آرمانخواهِ محافظه کار، خوب داری قضایا رو می پیچونیا...»

اما بلافاصله این استدلالها را باخودم مرور می کنم: 

من هم معتقدم به آرمانهای انقلاب هستم عدالت، آزادی و... 

اما گاها در نظر دیگران انگار از آنها عدول کرده ام. 

چرا از برخی اشخاص یا کارها حمایت کرده ای؟(آنهم وقتی که تو با هزار شرط و قید و فلان اینکار را کرده ای)

یا نه، 

چرا بصورت صفر یا صدی از برخی کارها یا اشخاص اعلام برائت نکرده ای؟ 


فرقش در این است که من آرمانها را برای اجرا شدن می خواهم، 

اما برخی خواسته یا ناخواسته، انگار آرمانها را برای آروغ آرمانخواهی زدن و خلسه در مباحث انتزاعی می خواهند.


آرمانها در هوا اجرایی نخواهند شد! 

بستر می خواهد 

ظرف می خواهد

و اینکه فضای اطراف ما در مسیر اجرای این آرمانها، در خلأ و بدون اصطکاک هم نیست، جریانات معارض در قالب های مختلف وجود دارد. 

اگر واقع بینانه با مسائل برخورد نشود،  

شاید تا ما و رفقایمان بخواهیم به خود بجنبیم، عرصه خالی شود برای نفاق که بستر را بلکل از ما بگیرد. 

شاید اصلا هنوز محتوی و سازوکاری تدوین نشده که همه چیز را به هم بزنیم، با از هم گسیختگی مابعدش چه کنیم. 

شاید باید آهسته و پیوسته ساختار های فعلی را اصلاح کرد نه از صفر یا با ساختار موازی. 

شاید هم من واقعا محافظه کار شده ام.

راستش وقتی حیات امیر المومنین علی علیه السلام و تاریخ مبارزات قبل و بعد از انقلاب امام و رهبری را مرور می کنم پر بوده از این «آرمانگرایی هایِ واقع بینانه»، برخواسته از عقلانیت اجتهادی شیعه. 

پر بوده از صبر انقلابی، که باعث میشده آتش آرمانخواهی هیچگاه در سینه هاشان نخوابد، اما گاها برای محافظت در برابر خاموش شدنش، دست مقابل چراغ بگیرند. 

 

اقتصاد شاه کلید نرمالیزاسیون جمهوری اسلامی ایران

وقتی حرف های مسئولین در سطوح مختلف را می شنوی تقریبا ته حرف همه شان در آسیب شناسی وضعیت توسعه و پیشرفت کشور این است که اقتصاد در بن بست قرار دارد و برای خروج باید منابع و سرمایه های وسیع وجود داشته باشد، و ظرفیت های داخلی برای تامین این میزان منابع ناکافی و حتی ناموجود است.

راهکارشان چیست؟! 

تعامل با بازار جهانی و جذب سرمایه گذاری خارجی. 

حرف های آقای روحانی که در توجیه برجام زیاد بکار رفت هم همین بود که حتی برای حل مشکل آب مردم باید سرمایه گذاری خارجی باشد. 

  با تنش های موجود بین ج.ا.ایران و دنیا و تحریم هایی که وجود دارد این سرمایه گذاری ها دیواری بلند را مقابل خود می بینند. 

برجام نا فرجام اولین و بلند ترین گام تکنوکرات ها برای حل این موضوع بود، تیری که دوهدف را نشانه رفته بود، هم تسهیل سیاسی، هم تسهیل اقتصادی.

اما برجام آن مسیری را که مد نظر ایشان بود نتوانست طی کند. 

حال آیا ایشان باز نشسته اند... خیر راهکار جایگزین و عمیق تر را دنبال می کنند. 

برای طی مسیر و همراه کردن جریان مخالف در داخل و شکستن مقاومتشان باید راهکار را اقتصادی تر کرد.باید رهبری و انقلاب را با دلایل اقتصادی تر و دس آویز های حیاتی- معیشتی کشور،  مجاب به نرمالیزه شدن کرد. 

شرایط فعلی: دلار و التهابات بازار

شرایط بوجود آمده فعلی بر اساس تحلیل فوق و شواهد در همین نقشه تعریف شده، البته نه اینکه عوامل حقیقی اقتصادی همچون فشار نقدینگی و... را نادید بگیریم، اما مهار نکردن و مدیریت نکردن این عوامل خود می تواند ابزار های همین نقشه راه باشند. 

اهداف همان دو حوزه سیاسی و اقتصادی است: « فشار به رهبری و مردم برای کوتاه آمدن های سیاسی و ایدئولوژیکی» و

«پیوستن به اقتصاد جهانی و بازار آزاد و پذیرش و اجرای مناسباتش مثل پالرمو و fatf ودر نهایت wto(سازمان تجارت جهانی)»

حال برای رسیدن به این اهداف نقشه راه چیست؟! 

با اتفاقاتی که در بازار افتاد، در واقع هم بستر آماده شدن افکار عمومی برای پذیرفتن هر راهکاری! جهت خلاصی از وضع موجود ایجاد شد و هم  بستر های اقتصادی و اجتماعی برای پیوستن به بازار جهانی. 

مناسب و نزدیک شدن قیمت کالا و خدمات به شرایطی که برای پیوستن به بازارهای جهانی لازم است. 

و از طرفی ارزان شدن نیرو کار برای ایفای نقش کارگری در بازار جهانی و ایجاد جذابیت برای غول های صنعتی دنیا.  الان و با شرایط بوجود امده برای نرخ دلار  قیمت نیرو کار در مقایسه با قیمت های بین المللی چگونه است؟ حداقل حقوق و دستمزد کارگر ایرانی به دلار چقدر می شود؟ 

اما نتیجه چیزی بهتر از وضعیت مسیری که در حال طی شدن است نخواهد بود. نهایت این راه می شود بردگی بازار جهانی، با قیمیت هایی بالا برای گذران زندگی و نیرو کار ارزان برای غول برندهای صنعتی، غول هایی که ظرفیت ها و منابع طبیعی و... کشور را در طول چندسال خواهند بلعید. 

نتیجه میشود معاشی بخور و نمیر برای مردمی که در رویای جامعه متوسط شهری سر می کنند با انتظارات فرهنگی و اجتماعی فراخور... در واقع اقتصاد می شود مدخل نفوذ در سایر حوزه های(سیاسی، فرهنگیو اجتماعی) کشور و انقلاب. 


راه حل آقایان همان پیوستن به بازار جهانی و بازار آزاد است... 


پ.ن۱: روسیه بعد از فروپاشی شوروی همین مسیر را طی کرد با شرایط اجتماعی، سیاسی نزدیک به شرایط فعلی ما، اما شرایطش بحرانی تر شد تا موقعی که... (مستند پرزیدنت آکتور سینما را ببینید) 

پ. ن۲: دلیل حمایت بی شائبه‌ی رسانه‌های مهم فارسی زبان غربی (رادیو فردا، بی بی سی، دویچه وله، من و تو و...) از طیف خاص سیاسی در ایران تاثیر بسزایی در اجرای این نقشه دارد. مزیت ایشان نسبت به براندازان در این است که قادر به مدیریت چرخش نظام سیاسی ایران می‌باشند و آمادگی لازم را برای ادغام اقتصاد ایران در درون اقتصاد جهانی دارند.

 

قمار نکنیم

پیرامون نامه نگاری فعالین انقلابی با رهبری


بنظر هرکدام از امضا کنندگان از ظن خود موافق نامه بودند... و امضا کنندگان شامل یک طیف میشدند، پس نمیتوان با نگاهی صفر و صدی برخورد داشت. 


بعضی در کمال ناامیدی و ضدیت با شخص رهبری و عملکرد ایشان این نامه رو اتمام حجت با رهبری قلمداد کرده اند. 


و بعضی  در کمال دلسوزی برای انقلاب و نظام 


اما در هر صورت با برچسب زدن  به امضا کنندگان و تهدید کردن و...  مخالفم. 


 اما نامه، 


اینکه احمدی نژاد را راهکار رسیدن به مدینه فاضله دانستن ایراد هست،  چون ایشان ۸ سال در مسئولیت کار بوده و با اینکه کارهای زیادی انجام داده ولی مدینه فاضله نشد حتی نظر مردم شاید تندتر از این هم باشد. ( بسیاری از کارهایی که انجام شده مرهون همکاری اشخاصی هست که الان دیگه با ایشان همراه نیستند و حتی اون اشخاص رو مقابل خودش میدونه. )


دوما، اینکه اشکالات رو فقط توصیف کردند ایراد دیگه ای هست. (و بنظرم نظر رهبری هم هیچوقت با این طیف همراه نیست، بنظرم رهبری میگه من خودم از شما بهتر می دونم چه معضلاتی موجود  هست، کمک کنید حل بشه نه انتزاعی و شعاری و رسانه ای(به بهانه جلب نظر مردم) بلکه عملی، در دیدار قبل از عید با ایتان گفتند شما یک طرح برای اشتغال بدید من خودم پاش وایمیسم که دولت اجرا کنه...)


یعنی بنظرم  با این راه حل های انتزاعی و کلی کار پیش نمیره وقتی راه حل در همی حد حرف بمونه فقط بر سر موجودیت نظام فعلی که باید باشه تا کانالی برای انجام همین اصلاحات باشه، قمار می کنیم. 


قماری که با توان فعلی جریان انقلابی(طیف های مختلفش از احمدی نژادی تا قالیبافی)نتیجش تا حدودی مشخصه. با توجه به توان فعلی و شرایط فشار استکبار(که موجودیت گفتمان انقلاب و بروندادش جمهوری اسلامیِ حتی پر معضل را نشانه رفته) بنظر راهبرد رهبری مناسبتر است «اصلاح محتاتانه و در فرصت مناسب»


کما اینکه در سخنرانی بجنورد که فضا پایدارتر بود دم از اصلاح زده شد.  


ببینید کمی واقع بین باشیم، ما سالهاست که در اصلاح سازکار تنظیم بازار تخم مرغ مانده ایم... 


حال در این شرایط ناپایدار چرا اینگونه گسل های اجتماعی و سیاسی را بازیچه کنیم و قمار کنیم. 


نه اینکه اصلا باب اصلاح بسته شود. 


نه اولویت دهیم... 


با اصلاح اقتصادی و عدالت اجتماعی شرایط را پایدار کنیم(مطالبه مردم - نقطه فشار استکبار) سپس به سراغ اصلاحات ساختاری و سیاسی و اجتماعی برویم... چندسال است رهبری علم اصلاح اقتصادی را به دست گرفته و بی مهابا نقد کرده... 


حال در این خط راهبرد منصفانه ببینید چندسال است رهبری علم اصلاح را به دست گرفته، چندسال قبل از این نامه ... 


انقلاب و اسلام که نباید چوب بی حوصله گی و تنبلی مارا بخورد. 



مردم مدیون حکومت یا حکومت مدیون مردم!

 

اگر نگاهی به تاریخ انقلاب بیاندازیم می بینیم که نقش مردم در موفقیت های انقلاب از همه پر رنگ تر بوده از پیروزی انقلاب گرفته تا (حقیقتا)معجزات جهاد سازندگی و دفاع مقدس؛ بعد از آنها نیز که جبهه فرهنگی عرصه ای جدید برای فعالیت شد، کارفرهنگی بسیج مردمی در دهه های گذشته که بواسطه همین مردمی بودن بسیار پر خیر و برکت بود، از بارزترین مصادیق این مدعا است. 

به عینه می توان گفت که این کارهای مردمی،نقشی اساسی در افزایش وجهه کارآمدی حکومت داشت. 

طی فرصت مصاحبتی که با فعالین جهاد سازندگی(اوایل انقلاب)پیش آمد، از ایشان شنیدم، یکی از مهمترین عوامل ازبین رفتن فرهنگ جهادی و کارآمدی این مولود انقلاب،جریان یافتن موضوع دیوان سالاری ونظام بودجه ریزی در جهاد بود. 

بله نظم و انضباط موضوعی حیاتی است اما گمان نکنیم که هر سازمانی سازی و دیوان سازی و ساختار سازی به کارآمدی منجر می شود. درحکومت اسلامی در کنار #کار_تخصصی و نظام سازی مهمترین عامل پیش برنده نباید فراموش شود، مردمی بودن.

باید در کنار این سازمان و نظام سازی، سازو کارهای مردمی بودن هرکدام از این نهاد ها هم تدارک دیده شود.

نکته حیاتی این است؛ تجربه سازمان های انقلابی فعلی که ادعای مردمی بودن را دارند باید مد نظر قرار گیرد، تا به مردمی بودن دکوری و ماکتی دلخوش نکنیم. 

نقش مردم را نباید به حد مقبولیت(اولیه) به عنوان بستر تشکیل حکومت اسلامی تقلیل دهیم. اگر مردم یا حکومت نخواهند، بخش کلانی از  کارهای کشور مردمی باشد، پیشبرندگی و کارآمدی حکومت دچار اختلال می شود.لذا به جرأت می توان گفت؛ باید نقش مردم را به عنوان رکن حیاتی حکومت اسلامی به موازات مشروعیت حاکمان مد نظر قرار داد.  

همانطور که عرض شد،با بررسی سوابق و تجربیات می بینیم که مردمی شدن امور باعث شده، کارآمدی نظام افزایش یابد و این منوال با ارتباطی مستقیم، مقبولیت حکومت را نیز افزایش میدهد. 



پ. ن: محسن رفیق‌دوست (وزیر سپاه در دولت میرحسین موسوی)در کتاب «برای تاریخ می‌گویم» ص407 می نویسد، طی موضوعی خدمت امام (ره)رسیده بوده و خطاب به ایشان گفته: 

سوال بنده از شما این است که صنعت، کشاورزی، تجارت باید دست دولت باشد یا مردم؟

امام گفتند: کشاورزی، مسکن، صنعت، تجارت، را به دست مردم  بدهید.  

مسکن در سوال من نبود امام آن را هم اضافه کرد. 

پرسیدم: تا چه حد باید به دست مردم بدهیم؟ فرمود: باید همه‌اش را به دست مردم بدهید. دولت نظارت کند. قانون بگذارد، هدایت بکند و کنترل کند. 

عرض کردم: ما گندم از خارج می آوریم و نود درصد سوبسید به مردم می‌دهیم، این را به بخش خصوصی بدهیم؟ امام فرمود: اگر افساد ایجاد نمی‌کند بدهید.

نمی‌دانم چه سوال دیگری کردم که امام جمله‌ای گفتند؛ فرمودند: «زندگی مردم را به دست کارمند ندهید». 

احمد آقا دیگر نگذاشت بیشتر از این بپرسم و بیرون آمدم ... .

مساله مون رو به روز کنیم

🔻جابه جایی مرزهای فکری-سیاسی در جغرافیای سیاسی کشور: در ضرورت دفاع همگانی از عدالتخواهی طیفهای مختلف🔺


🔶آرمان ذاکری؛ 

🔷دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس و ادوار انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز 

 

1-این بار به سراغ چهار دانشجوی منتسب به جنبش عدالتخواه دانشجویی آمده است، اتهام و احضار و حتما بعد هم دادگاه و محاکمه ...

به سراغ طیفی که می توان گفت از جهاتی از بقیه مظلوم تر اند، هر چند هنوز جاپاهای قدرتمندی در ساختار قدرت دارند، اما به سرعت در حال از دست دادن این جای پاها هستند، گاه فتنه گران آینده می نامندشان و گاه با خوارج مقایسه می شوند. نه می توانند خیلی صدایشان را بلند کنند که نمی خواهند اپوزیسیون باشند و نه چندان مورد حمایت صاحب قدرتان اصولگرا قرار می گیرند که علیه آنها شوریده اند. آنها رسما موی دماغ شده اند... 


2- با حرکت عرصه سیاست رسمی به سوی تهی شدن از معنا و شدت گرفتن مسئله فساد در میان نیروهای طیفهای مختلف حاضر در سیاست رسمی کشور، به تدریج شاهد جابه جا شدن برخی مرزهای سنتی فکری-سیاسی در میان نیروهای سیاسی فعال به نسبت مستقل تر در کشور هستیم. 

همنشینی عباس عبدی و احمد توکلی برای تعیین جایزه روزنامه نگار مقابله کننده با فساد، کنار هم قرار گرفتن حسین راغفر و سعید زیباکلام در دفاع از حقوق رضا شهابی، ورود جدی طیفی از دانشجویان عدالتخواه به نقد دستگاه های حکومتی و اصولگرایان و شدت گرفتن انتقادات دانشجویان منتسب به اصلاح طلبی از اصلاح طلبان حاضر در ساختار رسمی، همگی نمونه هایی از مواردی هستند که دوگانه هایی چون عدالت -ظلم و فاسد- سالم، در آنها جایگزین دوگانه هایی چون اصلاح طلب-اصولگرا یا ارزشی-سکولار شده اند. هر چند چنین مواردی همچنان در کلیت، در حاشیه قرار دارند و طیفهای مختلف به حرکتهای جریانهای فکری دیگر به دیده تردید و بی اعتمادی و احتمال همیشگی سوء استفاده می نگرند، اما «پایداری»، «صداقت» و «دوام بی چشمداشت» چنین حرکتهایی بی تردید اعتمادزا خواهد بود و می تواند جامعه ایران را به سمت مطالبه «همگانی» دست کم حدی از عدالت برای همگان سوق دهد. حدی از عدالت که در آن حقوق اولیه انسانها و برقراری عدالت در باب آنها چه رضا شهابی باشند و چه دانشجوی عدالتخواه، منهای تعلقات فکری آنها از سوی همه جریانات فکری و فعال در عرصه سیاست یا جامعه مدنی مطالبه شود. 

در این راستا مهمترین حرکتی که طلیعه آن را می توان مشاهده کرد، دفاع جریانات مختلف فکری-سیاسی، از حقوق اجتماعی-سیاسی کسانی است که به لحاظ فکری ضرورتا با آنها همسویی ندارند. در حقیقت جایگزین شدن توجه به مصادیق اجتماعی به جای مفاهیم انتزاعی در حال رخ دادن است. در راس این جایگزینی، بازیابی اهمیت عدالتخواهی است که با شدت گرفتن مسائل و معضلات اجتماعی مانند فقر و بیکاری و تضییع سیستماتیک حقوق طبقات پایین و نیروهای کار در بخشهای مختلف کشور، هر چه بیشتر خود را نشان می دهد.از همین منظر دفاع دانشجویان عدالتخواه از حقوق رضا شهابی و کارگران هپکو و ... را باید به فال نیک گرفت، همچنانکه دفاع از حقوق دانشجویان عدالتخواه را باید همگانی ساخت. امروز «اصلاح طلب» واقعی کسی است که مدافع سرسخت حقوق دانشجویان عدالتخواه و رضا شهابی باشد، همچنان که اصولگراو انقلابی واقعی کسی است که مدافع همه جانبه حقوق رضا شهابی و نرگس محمدی و علیرضا رجایی و ... باشد. فعالان مستقل نیز علی القاعده می بایست همزمان از حقوق همه این فعالان دفاع کنند.


3-حریتی که در چند سال گذشته در سخنان دانشجویان عدالتخواه دیده شده، در میان دانشجویان موسوم به «انقلابی و ارزشی» کم نظیر است. آنها تندترین انتقادات را به دستگاه ها و اشخاص مختلف طرح کرده اند. تداوم فعالیت آنها اعتماد به آنها را افزایش داده و صد البته آنها امروز هزینه حریت خود را می پردارند. هزینه ای که از سوی رسانه های رسمی چپ و راست اگر نگوییم بایکوت، دست کم با بی توجهی مواجه شده است. حریتی که می تواند از عرصه «عدالت اقتصادی» به حوزه «عدالت سیاسی» نیز بسط یابد و اینگونه تصویری متفاوت از دین و دینداری عرضه کند. 


4-در جامعه ای که بی عدالتی، فقر، فساد تبعیض در آن به شدت گسترش یافته است، نهادینه شدن «حداقلی» از عدالتخواهی برای همه فارغ از طرز فکر و قومیت و مذهب و نژاد و جنسیت، اولویتی فوری برای همه اقشار است. به همین دلیل است که مطالبه عدالت، مبارزه با فساد و دفاع از حقوق طبقات پایین، به سرعت در حال جا به جا کردن مرزهای سیاسی در ایران است. برای خیلی ها دیگر اصلاح طلب یا اصولگرا بودن چندان واجد معنا نیست. پاکدست بودن، صداقت، عدالتخواهی و ظلم ستیزی معیار است. آنان که این جابه جایی معیارها را متوجه نشوند «جامعه» را از دست خواهند داد.


🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶

و اما پی نوشت بنده درباره این مطلب خوب:

بنظر میرسد باید بجای برخی دعواهای الکی به فکر آماده کردن خودمون برای این شرایط باشیم... هم آمادگی محتوی ای و مبنایی و هم نقشه عملیاتی راه. 

چرا که این شرایط و چالش دیر یا زود بطور فراگیر تر  شروع خواهد شد... 


محمود احمدی نژاد خوب شرایط رو درک کرده و داره قدم میگذاره تو این فضا و با توجه به اینکه چنین فضایی بدیع هست،  هم احتمال خطا در طی این مسیر  زیاده ،  هم فحش خوردن که اخ، بووه، نکن نفهم و...(و اتفاقا به خاطر همین دو مساله ما توقع داریم که بیش از پیش خود را به رهبری نزدیک کند).

همونطور که قبلا نظرم رو گفتم، احمدی نژاد از کلیات قصد اصلاح داره، سرفصل هایی مثل آزادی، انسانیت، عدالت و... 

و سعید جلیلی هم (یا با برنامه یا بی برنامه) قصد داره از طریق کاربردیات مثلا بانکداری و دولت داری و...   به این فضا ورود کنه.  

یعنی هردو قصدشون  «فراگیر کردن گفتمان انقلاب»(یا اصلاح وضع موجوده) اما تقریبا با دو شیوه... 


و باز متذکر میشم که این دو شیوه مکمل یکدیگر می توانند باشند، اما اگر هوشیار و با اخلاص نباشند می تونند در قالب دو رقیب سرگرم یکدیگه بشوند... 


پس بهتر به فکر مواجهه با این چالش باشیم، لااقل به عنوان یک اولویت اصلی...

#آتش_به_اختیار با گلوله مشقی

نمیدانم این بد بینی زیاد از حد هست یانه... 

اما بنظرم سیستم آدم آهنی پرور #ستادهای_فرماندهی مذکور آنقدر خوب عمل کرده باشند که کار با یک صحبت رهبری به تنهایی حل شود. 

رهبری گیر کار را از تریبون رسمی گفتند حال اینکه #فرماندهان ستادهای فرماندهی چگونه عمل کنند خدا داند... 

تجربه اندکم به من می گوید ایشان بازهم در همان اتاق های فرماندهی می نشینند و در همان سیستم مسموم آدم آهنی پرور، بیانات دیدار دانشجویی را تحلیل و برایش برنامه اجرایی تدوین می کنند. البته می دانید که در این سیستم ها برنامه ریزی هدف است نه وسیله. 

خودمانیم! چه کسی حرف ولی را بر زمین گذاشته؟! 

خیلی جالب است، می روند در دیدار رسمی از فرمانده جبهه فحش و توبیخ می شنوند و برمی گردند باز سیستم و منش خود را دنبال می کنند و به طرزی ظریف استراتژی مسموم خود را بر حرف رهبری مقدم و ارجح می دارند. 

بله درست است که برای برگرداندن روح جنبشیِ محیی و افسارگسیخته یِ از مهارهای دست ساز و عبث و محافظه کاری های بدلی، به دوره طلایی خود باید جوشش از کف و توسط خود نیروها شروع شود،  

اما تا وقتی نگاه، به این بازوان پرزور و پیشرانِِ #جنبشی (سابق و ورژن جدیدش آتش به اختیار) را به یک بازوی چرخاننده عروسک خیمه شب بازی، جهت #مهار_امنیتی تقلیل دهیم آش همین هست و کاسه هم... 

یک استخوان راه تنفس این گلو را گرفته و از روی دوستی خاله خرسه یا هرچیز دیگری حاضر نیست اجازه تنفس دهد... 


پ. ن:سوادم در حد شهر خودم هست، تهران و بقیه رو نمی دونم.